|
<$SiKHooL$> |
|
چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۵
- مي خوام خودکشي کنم
- خودکشي؟ - از راه ايدز - ايدز؟؟؟ - آره ، مي خوام انقدر سکس داشته باشم تا ايدز بگيرم - هوم م م .... تو حتي تو خودکشي هم راجع به خودت بي رحمي ..... سهشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۵
تو فيلم Ghost Dog اثر جيمي (جيم جارموش) يه سکانس هست يه گانگستره ميون سال داره تو جاده حومه شهر با سرعت دوستش که اونم ميون ساله و تير خورده و داره ميميره رو ميرسونه به درمونگاهي بيمارستاني چيزي.
وسط هاي راه يهو ازين پليس هاي امريکايي که با ماشين شون از آسمون نازل ميشن باس خاطر سرعت بالاي يارو ميوفته دنبالشون و بهشون اخطار ميده که بزنن کنار. تو امريکا اولين چيزي که از يه پليس انگار شنيده ميشه همينه. که بزن کنار. خلاصه رفيق ما هم ميزنه کنار و پليسه که پياده ميشه يه خانم پليس از آب در مياد و با اسلحه آسه آسه ميره طرف شيشه راننده و ميگه: - حواستون بود با چه سرعتي رانندگي مي کردين؟ - عجله داشتيم سرکار - ببينم باسه دوستتون مشکلي پيش اومده؟ - اصلا حالش خوب نيس دارم ميبرمش درمونگاه اينجا خانوم پليسه ماشين رو دور ميزنه و به اون زخميه اشاره ميکنه که شيشه رو بده پايين. بعد بهش ميگه: - آقا مشکلي براتون پيش اومده؟ حالتون خوبه؟ در اين لحظه زخميه از پائين يه گلوله خالي ميکنه تخت سينه آبجي پليس. خب مسلما خانم پليسه هم ميوفته و چون قهرمان نبود و قرار هم بوده که بميره در نتيجه ميميره. - زود باش راه بيوفت ديگه - (بهت زده از حرکت دوستش راه ميوفته) اون يه زن بود ، مرد! - خب اگه ميخوان مثل مردا باشن ، پس بذار باشن شايد هيچ چيزي توش نداشته باشه اما من اين سکانس رو بخاطر تموم خونسردي اي که طرف تو تکلم اش از خودش نشون ميده دوست دارم و اينکه چه مسأله براش بديهيه و از طرفي تنها مسأله اي که الان براش مهمه مرگ خودشه که بالاخره هم ميرسه. واقعا ديدن فيلم هاي جيمي لذتي وصف ناشدني توشون موج ميزنه. خصوصا که آدم هي قيافه باحال خود جيمي مياد جولو چشم اش GHOST DOG: THE WAY OF THE SAMURAI(1999)I چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵
she wanted me to wear my new shoes but it's impossible يه روزصبحوقتي تنها داشتم سرم رو مي شستم با خودم فکر کردم آمريکايي ها بايد يه ضرب المثلي داشته باشن يه چيزي تو مايه هاي: فقط يه خوک کثيف هر روز ميره حموم .... پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵
در آستانه
تيغه اي به دست خون چکان هزار زخم جانانه با گام هايي يخ بارتر هر بار به پيش آي اي مرد مرگزاي طنابي لازم خواهدت بود خود ساخته تر از خودت آموخته هزار من محکم ترين و قاطع ترين ريسمانت را بياور من امروز خواهم مرد به سنگيني موطنم پس سرآغاز شده فصل درو در عجولانه تقلاي شرم آور تو در پي کاهش نسلم به عناد در سکوتم به توهّم پايان به خيالت به نبودم به تمام خوشي ات را به تماميت سنگ ات در بر مژده سالي به دلم خواهد داد که ازين سوزش زخمم در جان پس اين سوخته خاکستر اين مردمکان روزي همچون امروز ليک بي تاب ز خاک صبرم از پس پاره تنم سنبلي خواهد رست صد برابر سردار نه از اين پس بر دار مشت هاشان بهم آميخته و ورزيده با نگاهي راسخ و آب ديده خون ات از پاي طناب ات ريزان دستت آشوب و پلاسيده طنابي به ميان با درفشي همه خون همه مان پود و تارت زهم آشفته کنند وطنم را ز تن ام زنده کنند (يکي به همه خون پيش و پس اش) سهشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۵
مرثيه اي دوگانه در باب درخت کهن سال هر دو به يک اندازهچه تو 22 سال و هنوز قار قار ات شاخه ي بنشسته ات را پير چه من 22 سال و هنوز نافهمي ام از شيون تو ريشه درمانده اش را خشک هر دو به يک اندازه حرف نداريم تو با پرحرفي ات از حماقت من با سکوتم از جهالت همه يکسانيم در مرگ فاصله همه همراهيم در مرگ درخت (يکي براي کلاغ هايي با قارقار خفه شان) دوشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۵
یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۵
نه پيرمرد ، نه کلاغ
هيچ نيافتند جدال فغان و کلوخ را ماهي خودکشي کرده بود را (يکي براي همه خودش) جمعه، آبان ۱۹، ۱۳۸۵
مرده تموم هيکل گنده اش رو
با ناله و نفرين بيدار مي کونه با يه فقره کت و شلوار سياه و پيرهن سيفيد اونم به تن اش ميزنه بيرون و سوار ليموزين خوشگل اش ميشه سوار ميشه و با تودوزي چرم و سياهي خيره کننده اش سوار ميشه با همه دنگ و فنگ هاش. با همه مسئوليت هاش آره بالاخره پياده ميشه مرده پياده مي شه و هرچي مسئوليت داره ميذاره زير چش اش اونقده چش اش بالا بره و بالا بره تا همه رو زير دست داشته باشه. خلاصه تموم اين بار سنگين رو يه تنه تا اون بالا پشت ميز ش مي کشونه دس مريزاد به اين همه شجاعت ايولا به اين همه مردونگي حالا اين آقاهه قرار چيکار بکونه؟ ها؟ قراره چيکار بکونه؟ قراره داداش، قراره بين 110 و 109 يکي رو انتخاب بکونه. فقط يکي 110 خرج اش زياده و هيچ ناراحتي تو کارش نيس. هيچي رفيق چون 109 دم دسته، چون هميشه ي خدا يه سوراخي پيدا ميشه حالا فکرش رو بکون فقط يه چشم بهم بزني بالاخره دستت مياد نگرون نباش حتما صداش در نمياد يه نيگا به دفتر دستک اش بندازي پيداش مي کوني سياه تر از من وتو يه جا اون سر دنيا تو فلاکت به اميد يه قطره عدالت ميوفته تو دام هلاکت اين 110 امي کي ميتونه باشه؟ ها؟ اي به خشکي شانس 110 امي براش خرج نداشت اما گرون تموم شد براش گرون تر از اونکه تو عددهاش بگنجه تو دفتر دستک اش تو گزارش همه اونا که زير دستشن من گرون ش کردم رفيق باور نميکني؟ چاقوي منو که ميشناسي رفيق؟ پرتاب من رو هم که قبول داري رفيق؟ خودش خواست خودش گفت 109 .... آي رفيق سياه تر از من قطرهه رو بپا که اومد (يکي براي لينکستون و سمنو فروش) پنجشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۵
دروغگو دشمن خداست
اما راستگو هم حوصله اش رو سر ميبره از بس چيزي نداره بگه که خدا ندونه (براي خاله ي عزيزم که قربانش بروم الهي) |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|