<$SiKHooL$>

چهارشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۴

كلمانتين عزيز

خسته ام. و كمتر از 2 ساعت ديگه بعد از كمتر از 1 ساعتي كه برگشتم خونه بايد دوباره برم بيرون. همه چي خوبه اما من خوب نيستم و اين يعني يه جايي يه ايرادي ، يه اشكالي داره وول وول مي خوره. رسيده ام خونه و نامه سراسر روح و حس برادرم رو خونده ام كه هر كلمه اش قلقلكم ميده كه بخندم و من به سختي و كندي خنده ام ميگيره. نامه به مناسبت تولديست كه هنوز هفته اي ازش نگذشته و بيات نشده. تولدم رو گذاشتم تو يخچال تا اومدن دوستم تازه بمونه. همه دارن سعي مي كنن كه من حالم خوب باشه و بخندم و خوشحال باشم اما من به شكل احمقانه اي دارم روي ناراحتي ام پا فشاري مي كنم. فكر كنم انگار يه چيزيم گم شده. ها؟ نمدونم. اين كلمه قبلي درست نوشته شده خيالت راحت. تا ديروز داشتيم اون گوشه ماستمون رو مي خورديم و صدامون هم در نمي اومدا ! دفه پيش هم همينطوري شد. اون دفه هم سر ماست خوري دستگيرم كردن. گفتن چيه تنهايي ماست مي خوري. ما هم گفتيم مگه چشه؟ گفتن كه گويا "حال" نميده. ما هم توش دنبال حال نمي گشتيم اما اگه قراره حال بده پس چرا من خبر نداشتم؟ اما اين دفه فهميده بودم كه حال ميده اما نه به همه. آخه نه كه ماست من ماست نبود و كمي ماست اش كشكي بود ، باسه همين از اون حال ها كه مي گفتن نمي داد. اما اين بار هم گفتن كه آقا ميده. شما چي كار داري؟ اون دفه بلد نبودي حال كني . حالا بيا يه بار ديگه هم امتحان كن.
اما حالا نه حال كردم و نه گوشه ام رو دارم. مونده ام وسط ميدون با يه كاسه ماست هيچ كس هم نيست بگه كيلو چند؟ راستياتش از قبلا ها هم وقتي مي خواستن ببرنم بيرون يا هر جايي كه خوشحال بشم يا خوشم بياد يا حالم خوب شه شايد اون موقع خيلي خوب و خوش بودم اما در نهايت هيچ نمي فهميدم اين خوشي ها رو. يعني شايد خيلي پايدار نبوده. از اينكه بگن از اين موقعيت تا مي توني لذت ببر كه ممكنه بار اول و آخرت باشه خيلي دل خوشي ندارم. من همونقدر كه بشه حال مي كنم. نميتونم زور بزنم كه احيانا شنگول بشم.
برا همينه كه با خوب بودن همه چي و همه كس كه واقعا و خيلي خيلي خيلي همه خوبن و شايد از قبل هم بهتر هستن و شايد خيلي سعي كردن كه من خوب باشم اما انگار من سر سازگاري ندارم. هيچ وقت شايد انقدر همه چيز خوب نبوده و اين همه خوبي با هم يه جا نبوده اما من انگار داخل اين خوبي ها نيستم و دست هميشه سردم رو به شيشه اش چسبوندم تا حداقل حرارت اش رو مزه مزه كنم.
خودمو ، جامو گم كردم سرگردون شدم. مي ترسم از اينكه همه چي از دستم بره ، هي به خودم مي پيچم و گير ميدم. ميدونم با اين اخلاق زهرماري كه همه مي گن ايرادي نداره و خوبه و اشكال نداره همه چي رو از اوني هم كه قبلا بوده خراب تر مي كنم.
مي دونم اگه اينطوري بخوام غر بزنم و خوب نباشم چيزي رو كه بعد از اين همه وقت به دست آوردم رو به سادگي و به سختي از دست ميدم.
اونوقت چطور ميتونم خودمو ببخشم؟
مورچه ميگه اگه مي خواي خراب نشه بايد انقدر كوچولو باشي كه بتوني به همون دليل كه ممكنه به راحتي له بشي ، به سختي بشه له ات كرد. رازاليا ميگه انقدر بايد سبك بشي تا بتوني از همه چي و هر سختي عبور كني و همه چي مثل نور ازت عبور كنه. نارنج اما چيزي نگفت. فقط يكي از دردونه هاش رو آورد جلو دماغم تا از بوش لبريز بشم و زلال.

چه سعادتي ست
وقتيكه برف ميبارد
دانستن اينكه
تن پرنده ها گرم است
( هايكو در فيلم پري)

چهارشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۴

با سلام خدمت آقاي گوسپند

چقدر شد؟ نمي دونم. آخه تطبيق دادن زمان اين دنيا با زمان خيالاتم خيلي آسون نيست. بعضي وقتا يه ثانيه اينجا هزار ساعت اونجاست و برعكس اش هم اتفاق ميفته. اينه كه نمي دونم. فصل ، فصل برف و امتحانه. گيرم امتحانه تموم ميشه و برفه ميباره تا وقتي گند اين امتحانا در اومد اونم آب شده باشه تا بشوره ببرتش. داشتم فكر مي كردم كه نميشه اگه كسي اومد اينجا و نخنديده بود رو نبخشيد برا هميشه . پس اونا كه نخنديدن ميتونن يه جا همش رو پس بدن. دارم فكر مي كنم اين دونه برفي كه افتاد نوك دماغم، منم آب شدنش رو منتظر شدم، بايد اشكي بوده باشه ريخته شده از هزار چشم عاشق. پس منم نوك زبونم رو زدم به نوك دماغم تا بعدا بتونم به موقع گريه اش كنم.طبق آخرين بگو مگو هاي مانيل و ماگاز اين دونه برفا هدف دار باريده مي شن. يعني هر كي يه نشوني از خودش روي اين دونه ها ميذاره و مي فرستدش تا رو نوك دماغ يكي ديگه بشينه تا اونم به شكلي و اتفاقي. اينه كه بايد حواستون جمع باشه اين دونه برفايي رو كه نوك دماغتون ميشينه از دست ندين. خيلي هم نباس نگه شون دارين. خيليا منتظرن .
بالاخره راهي شدم. الان تو يه مسافر خونه نشستم و دارم مينويسم. خدا رو شكر فعلا كه بد نگذشته. خيلي تند نميريم اما داريم حركت ميكنيم و همينم جاي شكر داره. بار سفرم خيلي زياده اما خيلي سبك. هزار چمدون همه خالي با يه دل پر. هزار چمدون خالي تا همه اش رو پر كنم و برگردم. چيزي ندارم كه ببرم. هرچي داشتم ريختم تو دلم . برا همين تنها نيستم. الان يه عالم دوستام هستن كه تو دلم جاشون دادم. يه عالم خاطره و يه دنيا خاطر جمع . من يه جمله لازم داشتم و همونم گرفتم. ديگه چيزي نمي خوام. مشكل اينه كه با اين همه نميشه خيلي راحت جلو رفت. مورچه كه انقدر يواش راه ميرفت كه آخر سر از خر شيطون اومد پايين و تنها حاضر شد بره رو شونه رازاليا بشينه. نارنج هم بردنش با اون گلدون خيلي سخته. انقدر بي تابي كرد كه مجبور شديم ببريمش. انقدر هم كه توخاك ولنگ و باز بود ، مگه تو گلدون جا مي شد؟ اما هيچي بدتر از اين يكي بدو هاي مانيل و ماگاز نيست. سر هر دوراهي باهاس سه ساعت بشينيم تا اينا بحث شون نتيجه بده. گيرم بعضي وقتا رازاليا هم شيطونيش ميگيره و تا سرت رو برميگردوني ميبيني نيست و بعد ميبيني از جلوت سر در آورده كه مثلا راه ميان بر زده.
دوست همواره باهامون نيومد. راستش خودش مسافر سفري بود نه خيلي كوتاهتر از سفر ما. اما مرتب به هم نامه ميديم و از حال هم جويا مي شيم. از نامه هاش به نظر مياد خوبه و خوب هم پيش ميره. اونم الان داره آروم جلو ميره تا بعدا سرعت اش رو زياد كنه . با همين نامه هاش خيالم راحته.
از شما چه خبر آقاي گوسپند؟ شنيدم حسابي از خونه مراقبت مي كنيد و به احد الناسي اجازه نميديد نگاه چپ بهش بندازه. از همين راه دور دمتان را حسابي گرم مي فشارم. ببخشيد كه دير به دير نامه ميدم اما اينجا خيلي فرصت و فراغ براي نوشتن ندارم. ذره حواسي ست جيره دوست همواره تا خيالم راحت از سفرم وسفرش باشه.
خلاصه اين بنده حقير سراپا تقصير شرمنده اخلاق ورزشكاري شماست
با نهايت تأسف بابت روز خونين قربان
پاينده باشيد و سر زنده.
سيخول
پ.ن: يه دسته علف درجه يك محلي هم همراه نامه كرده ام ، اگر چاپار ها نوش جان نكرده باشند.

جان من و جان تو، بسته ست به همديگر
هم رنگ شوم از تو ، گر خير بود ، گر شر

اي دلبر شنگ من ، اي مايه رنگ من
اي شكّر تنگ من ، از تنگ شكر خوش تر

همسايه ما بودي ، چون چهره تو بنمودي
تا خانه يكي كردي ، اي خوش قمر انور

از تابش آن كوره مس گفت كه زر گشتم
چون گشت دلش تابان ، زان آتش نيكوفر
(استاد(مولانا سابق) جلال الدين محمد رومي)

سيخولستان ، سيخ دوم ، خول بيست و نه
آقاي گوسپند بازبين فرمايند
از چاپار هم متشكرم

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...