<$SiKHooL$>

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵

سرزمين ام و تن ام

در آستانه
تيغه اي به دست
خون چکان هزار زخم جانانه
با گام هايي يخ بارتر هر بار
به پيش آي
اي مرد مرگزاي
طنابي لازم خواهدت بود
خود ساخته تر از خودت
آموخته هزار من
محکم ترين و قاطع ترين ريسمانت را بياور
من امروز خواهم مرد
به سنگيني موطنم
پس سرآغاز شده فصل درو
در عجولانه تقلاي شرم آور تو
در پي کاهش نسلم به عناد
در سکوتم به توهّم پايان
به خيالت به نبودم به تمام
خوشي ات را به تماميت سنگ ات در بر
مژده سالي به دلم خواهد داد
که ازين سوزش زخمم در جان
پس اين سوخته خاکستر اين مردمکان
روزي همچون امروز
ليک بي تاب ز خاک صبرم
از پس پاره تنم
سنبلي خواهد رست
صد برابر سردار
نه از اين پس بر دار
مشت هاشان بهم آميخته و ورزيده
با نگاهي راسخ و آب ديده
خون ات از پاي طناب ات ريزان
دستت آشوب و پلاسيده طنابي به ميان
با درفشي همه خون همه مان
پود و تارت زهم آشفته کنند
وطنم را ز تن ام زنده کنند
(يکي به همه خون پيش و پس اش)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...