<$SiKHooL$>

جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۸۸

دوخت و دوز: یا همان که تکرار و اصرار می کرد تا همه شیرفهم بشوند و باری همه رد می شدند و نصیب اش می کردند یک کلمه را: دیوونه!


روزی روزگاری یک مرد همراه یک گاری در سراشیبی و سربالایی آواز سر داده بودند که: قیژژژژ قیژژژژژ نمکی قیژژژژ قیژژژژژ نون خشکی......
روزی روزگاری در یک میدان اصلی یا لا اقل نه چندان فرعی زنی نشسته بود فال حافظ می گرفت و به جای پول طلب دعا و شفا می کند برای خودش. اگر روزی روزگاری از آن میدان گذر کنید محال است صدایش را نشنوید و بگذرید. التماس دعا دارم آقا.... شفای عاجل طلبم کنید خانم. آن دنیا مرا فراموش نکنی.....
روزی روزگاری دیوانه ای در شهر سر و کله اش پیدا شد که تنها و تنها خودش به دیوانگی خودش آگاه نبود و از این حیث همیشه خود را نسبت به دیگر دیوانگان شهر بسیار خوش اقبال تر می دید و هر گاه می دیدشان با تفاخر می گفت: حداقل من انقدر بدبخت نیستم که خودم هم بدانم که دیوانه ام......
آن روزها صدای خاکشیر می داند. آن روزها، روزهای خاکشیر مزاجی محسوب می شدند و هماره با یک پیت، من بودم و روزهایی که به ناف شان خاکشیر سرد و گرم می بستم تا بلکم افاقه کند و روز جمع و جوری برای فردایش تیار کند.....
اگر روزی کسی زنگ خانه ی ما را فشار می داد و می پرسید که آقای فلانی؟ من به راحتی جواب می دادم که خیر آقا. زنگ بغلی را بزنید. روزها بعد بود که کسی با من گفت که درست نیست که اسم تان را روی زنگ نوشته اید. و من درست چند لحظه پیش بود که فهمیدم که اشتباه می کرده است طرف. چندان هم به چشم شان نمی آید انگار.....
خسته و شکسته تمام مسیر را پیاده آمده بود اما همچنان مصر به لگد کردن دانه دانه ی برگ ها. دیروز اما گریه اش تمامی نداشت. یکریز باران می آمد آخر.....
از شما چه پنهان....


سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...