|
<$SiKHooL$> |
|
سهشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۸
- اومدی؟ - آره. نباید می اومدم؟ - کجا بودی این همه وقت؟ - چه فرقی می کنه؟ چیزی که مهمه اینکه .....من عوض شدم یا نه؟... اگه چیزی اینجا اهمیت داره شاید که جواب این سوال باشه نه چیز دیگه. - که تو عوض شدی یا نه؟ - آره که چطوری شدم. - حالا مگه قبلا چطوری بودی که حالا عوض شده باشی؟ - این به من ربطی نداره. تو خودت با شعور و مزاج خودت منو درک کردی. من که خودم، شخصا خودم رو تو کله تو تعریف نمی کنم که. خلاصه بگم. خودت باید جواب این سوال رو بدی نه من. - خب... حالا چرا این مهمه؟ باقی اش مهم نیست؟ که کجا بودی؟ چطور بود و اینکه چرا انقدر لفت اش دادی.... - نمی خوام جواب بدم. واسه تو همین سوال مهم باشه کافیه. در ضمن، من چیزی رو لفت نمی دم. - اوه.... حداقل میشه بگی چرا این باید واسم مهم باشه؟ - خیلی خب... باشه. میگم. ببین، وقتی موجودی درونی می خواد با درون هم صحبت بشه و در عین حال از تأثیرات خارجی و محیطی هم غافل نباشه، اینکه این تأثیر پذیری چطور حادث می شه و از طرفی چطوری بازخورد ش رو روی خودش هم پیدا می کنه و با انتظارات پیشین چطور همخوانی پیدا می کنه تا بشه اون صحبت شکل بگیره خیلی مهمه. برا همین اینکه من عوض شدم یا نه اهمیت بهم می رسونه. - ........اومممممم یه بار دیگه میگی؟ - نفهمیدی؟ - راستش...نه. اینی که گفتی نقطه هم داشت؟ - تیکه ننداز. ببین.. بذار حالیت کنم. بگو ببینم. تو کی هستی؟ - من؟ من کیم؟ - آره. حضرت عالی - خب.... والا چطور به عرضتون برسونم اما... تا حالا بهش فکر نکرده بودم. - یعنی چه؟ به این میگی جواب؟ - شرمنده - خب اینو جواب بده. چه شکلی هستی؟ کجا میشه پیدات کرد؟ روزهات رو چطور می گذرونی؟ - والا... نمی خوام ناراحت ات کنم. اما نمی دونم. - نمی دونی؟ نمی دونی کجا هستی؟ روزهات رو که می دونی. نمی دونی؟ قیافه ات هم می خوای.... - گفتم که... ببخشید. اصلا... اصلا هرچی شما بگی. - آها. درست شد. - ها؟....قبول. اما... - اما چی؟ - در مورد اینکه پرسیدی کجام. نمی دونم. اما یه چیزایی هست. مثه اینکه هرجا که هستم با اینکه نتونستم هنوز درک اش کنم، یه چیزی قطعیه. - و اون چیز... چیه؟ - اینکه همیشه احساس می کنم که نزدیک تو هستم. - اوهوم. می دونی چرا؟ - نه. - واسه اینکه تو مخلوق من هستی. - من مخلوق تو هستم؟ - بعله. و مسلم اینکه نه به جایی تعلق داری و نه روزهات جور خاصی می گذرن. و قیافه ات. قیافه ات رو هنوز روشن تو ذهن ام ندارم، پس تو فعلن قیافه ای نداری. با همه این اوصاف تو درون من، در ذهن من هستی. در عین حالی که در بند من نیستی. می خوام اندیشه هات تا جایی که میشه مال خودت باشن. - چرا؟ چرا اندیشه هام مال خودم باشن؟ - این یه تصمیم شخصی بود. - خب... که.. که اینطور.... چطور پس... سلام - علیک سلام. - .... - خب؟ - خب؟ - خب یه کاری بکن. - یه کاری؟ چیکار باید بکنم؟ - هر کاری - مثلن تو خالقی. تو بگو. - حرفی بزن. - چی بگم؟ - از من می پرسی؟ قرار بود اندیشه هات مال خودت باشن. - یه سوال - بپرس - تو گفتی.... مهم اینه که تو عوض شدی یا نه. مهم اینه که من جواب این سوال رو بدونم بی اونکه بدونم چرا روزها یه لنگه پا اینجا معطل شدم و نیومدی سر قرار ات و انقدر لفت اش.... - آره من گفتم. سوال ات رو بپرس. - خب اگه من مخلوق ذهن سرکار عالی هستم. چطور بدونم که قبلا چطوری بودی؟ به دو دلیل. اولا که من خارج از ذهن تو نبودم. دوم اینکه من که حافظه ای ندارم. من تازه خلق شده ام. چطور می تونم از گذشته خبردار باشم؟ - تو تازه خلق نشدی. - پس... - فقط اینکه من الان تصمیم گرفتم بیدارت کنم و باهات هم صحبت بشم. - همین؟؟ - همین. در ضمن، تو حافظه ای داری که خیلی از حافظه ی من و تقریبا اکثر نوشته های من رو در بر می گیره. کم حافظه ای بهت ندادم. - درد نداره؟ - چی درد نداره؟ - داشتن حافظه یکی دیگه. داشتن حافظه تو. - نمی دونم. بستگی به تحمل تو داره. البته گاهی درد هم داره. اما زنده نگه ات می داره. از پس اش بر میآی. - آخه چطور مطمئنی؟ - واسه اینکه من خلق ات کردم. واسه این. - اوه آره. و سوال اولم؟ - مهم نیست. برای درک تغییرات من، لزومی نداره بیرون از کله ام باشی. تو با توجه به ترکیب حافظه ای که داری تصور مشخصی از من خواهی داشت. و همون میشه مبنای انتظارات و درک و دریافت تو. حالا اینکه از تقریبا دو سال به این ور، اطلاعات ات از من خیلی کم شده، به این سبب که نوشته های من خصوصا اینجا تعطیل شده بودن، حالا می تونی تفاوت ها رو تشخیص بدی. و این تنها چیز مهمه واسه تو، چون ما فعلن فقط قراره باهم حرف بزنیم و این رکن اساسی هر صحبتیه. بعله، شناخت. شناخت و آگاهی که همه عالم و آدم رو اسیر و عبیر خودش کرده. - پس باقی سوالام میشه یه راز ابدی؟ - نه لزوما. سوالایی که کردی، کمابیش نکاتی دربارشون توی بگومگوها و اختلاط هامون سر در میآرن. عجله نکن. می فهمی. - باشه. به هر حال کار دیگه ای هم نمی شد کرد. اینم واسه خودش امیدیه البته.... ممنون. - چرا تشکر می کنی؟ - نمی دونم. تشکرم اومد. - آها... - .... - خب من دیگه باید برم. - برمیگردی؟ - مگه تو نمی آی؟ - کجا؟ - اینکه کجا، مهم نیست. مهم اینه که همیشه اون حس همراه بودن با من رو به خاطر داشته باشی. حتی اگر لحظاتی باشه که هیچ درکی از فضایی که توش هستی نداشته باشی یا انگار که خوابیده باشی. تو با من هستی. اما لزوما هشیار و بیدار نیستی. و در واقع یه طورایی در عین حال نیستی. و این واسه اینکه گفتگوهامون شکل بگیرن خیلی مهمه. اگه نه تو همه ادراکت و ذهن ات عینهو ذهن من می شد و همه چی بهم میریخت. آخه من که نمی خواستم با خودم حرف بزنم. پس وقتی میگم باید برم منظورم اینه که تو آگاه یا هشیار نیستی. البته.... شایدم بودی. کمی شیطنت خیلی هم بد نیست، ها؟ هیجان کار رو... اصلا بذار خودت ببینی، متوجه حرفم میشی. خب دیگه کاری، سوالی نداری؟ - اوه پس حسابی برنامه ریختی واسه ام. نمی دونم چی پیش میاد اما مشام ام رو بوی گوگرد گرفته. خدا به خیر بگذرونه...... راستی... - چی؟ - تو هنوزم تف باد می کنی؟ - ..... واقعا سوال دیگه ای برا پرسیدن نبود؟؟ خیلی بد می شد من برم و جواب این سوال رو ندم، نه؟ - خب ببخشید... یه سوال کردم همش. - عیبی نداره. پس فعلن. - به سلامت. می بینم ات.... - سلامت باشی. در ضمن.. قبل اینکه یادم بره.... آره. اما کلی پیچیدگی داره. به این سادگی هام نیس. - آره؟؟؟ جدی می گی؟؟؟ - اوهوم. بعدا شاید حتی نشستیم راجع بهش باهم گپ زدیم. چطوره؟ - موافقم. - خداحافظ - خدانگهدار |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|