<$SiKHooL$>

جمعه، آذر ۲۳، ۱۳۸۶

پرنده گي

چشمان تو
در پرواز آسمان من
جويباري آشناست
خزاب دردي اثيري بر گردش
زمان را چو رهگذري نا به گاه
از درگاه بلندش مي تاراند
باري من
پاي بسته به پاگرد خونين اش
مي سپارم به سروري خويشتن ام را سراسر
كه التهاب فرساينده ماندگاري دردش
همنوا مي سازدم با او
غرقاب شدن اش را گويي
در آرزويي نارس درنورديده ام
در آسماني ترين پرواز آفتابي ام
سرفراز از زمين گير شدنم
غريو شادي بركشيده ام
ليك آندم كه بند در بند انگشتانم
در طلب اش
به شيريني شكست
تا كششي عظيم را
به دامانم ارزاني دارد،
در واپسين فرصت غرق
ديدار خويش در بكارت تابناك چشم ات
چون يادآورد تلخ معصيتي ابدي
افسار گريخته تاب و توانم ربود
تا مرا در شرمي ازلي
پاي بسته
به پاگرد خونين ات
به ديدارت
بازنشاند
(يكي براي ديگر يكي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...