<$SiKHooL$>

چهارشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۶

كارلوس پير عادت داشت بگه:مدت هاست از بستني بدم مياد

نطق پيش از دستور:
اوهوم
دستور:
يه ليوان آب لطفا
نطق پس از دستور:
آخيييش

نتيجه: خنك بنوشيد. بلكه رستگار شويد.

عمو والتر سيبيل پت و پهني داره." بناگوش در رفته". اينو خودش ميگه و قاه قاه ميخنده. اونوقت كلاهش رو از سرش برميداره. عرق از پيشوني پاك مي كنه. چند بار خودشو با كلاه باد ميزنه و دوباره ميزاردش سرش. نگاهي به اطراف مي اندازه. بعد براي بار چندم ميپرسه: ( اينبار جدي) پسر جون مطمئني همينجا بود كه مادرت رفت برات بستني بخره؟؟؟....
من نيگاش ميكنم و سرم رو حسابي تكون ميدم.
ميگه: زبون پسر جون. ياد بيگير ازش استفاده كن.
نيگاهش ميكنم و ميگم: بعله
دماغ ام بدجور ميخاره. با سر آستين كمي آرومش ميكنم.
او دوباره اخم ميكنه ، يه تف ميندازه و ته خيابون رو از نظر مي گذرونه.
....
يهو به خودم ميام. تكرار ميكنه: پاشو، پاشو بريم
(كسي ميدونه يه ديوار چقدر ميتونه تكيه دادني باشه؟)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...