لمحه هاي نگاه
هر روز قطره اي مي چكد
كه زمين را سيراب مي كند
هر روز قطره اي مي چكد
كه گلي را به تماشا بيدار مي كند
هر روز قطره اي مي چكد
كه خوشه و خورشيد را در خوابي طلايي هم آغوش مي كند
هر روز قطره اي مي چكد
كه باد و گندم را به رقص واره اي مجاب مي كند
تا هلهله تبريزي ها را در رازي عظيم همسازشان كند
هر روز قطره اي مي چكد
هر روز
از چشمان تو
تا زمين زيباترين آوازهايش را بسرايد
(حرفي ندارم)