خداوند كار
پس خداوند عذاب ما را
آنگونه مقدر كرده به اراده اش
كه به جلاي تازيانه ميشناسيم اش خوب،
تا نشسته بر آستانه آن دوپاره راه ابدي
دست و پا ز دست رفته
با چشمان دوخته مان
قدمگاه بهشت و جهنم را
آنچنان نگران نشسته باشيم
تا در قحطي تصميم و
ماتم مردد برداشت يك ناچيز قدم ،
ذره ذره
چون بادبان از هم گسيخته
به هر سو عصيان گر بتابيم
به هرجا پيگير پيچش دستاويز خود باشيم
دمار از تن پاره مان درآوريم
و اضمحلالمان را به صحن اش
نافرجام مستمر شويم
(يكي فقط يكي)