<$SiKHooL$>

پنجشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۶

تكانه هاي مابعد طبيعه

صفحات نوشته هام ،
مثل نگاتيوي با سرعت بالا يا مثل آسانسوري كه درش باز باشه از جلوچشمام ميگذره تا اينكه بالاخره تموم ميشن نگاتيو ها و آسانسور به آخرين طبقه ميرسه. به زيرزمين
به سردابي كه هر روز و هر ساعتي كه به ديدارش ميرم گودتر از روز قبل هست.
نوبت اوست. و من مي ترسم. من مي ترسم همانطور كه گفته بودند هرآنچه بترسي به سرت مياد. من از اينكه خطي ديگه اضافه كنم ترسيدم. مي ترسم. نوبت اوست. قلم من راه نميره. مثل قاطري كه سر جاش ميخكوب شده.
من از ديدن دوباره اسمم با چند حرف و هجا كنارش مي ترسم. و كافيه يك كلمه بنويسم كه همين جا خاكستر بشم. و تنها يه كلمه، يه كلمه كافيه بنويسه تا اين آتش خاموش بشه. نمي دونم از اون راه دور صدايي شنيده ميشه؟ بوي سوختگي مشام رو هشيار مي كنه؟ بنويسم؟ چشم مي نويسم كه ...
من و نگاه و احوال ام به نگاه خيره اي شبيه شده. همان نگاه كه ميشه در انتظار كسي پيدا كرد كه بيمار اغما آلوده اش را نگران ايستاده و بيمار تنها و ناگاه چشمانش تكاني مي خورند و باز سكوت. باز سكوت... و هر بار يك ضربه. تكان اول چشم ها. يك ضربه. آرام گرفتن چشم ها. يك ضربه. خلسه اي ما بين. باز تكان چشم ها. يك ضربه. مدتي به همين شكل. آرام دوباره چشم ها. يك ضربه و .... تا باز شدن چشم ها سر انجام.
منتظر اما، قلب فشرده اش در يك دست. تكيه داده بازمانده سنگيني اش را بر دست ديگر كه به ميله تخت فشرده شده. فشرده شده به مانند نگاه اش. منتظر، بيمارش را بيدار بازيافته. خودش به احتضار ليك...
..............
..............
..............
Hey man, How are you these days?
41999…. I'm too 41999.

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...