|
<$SiKHooL$> |
|
پنجشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۶
روزها از پي هم ميگذرند. حرف جديدي نيست. همين كه از پي هم ميگذرند بوي تكرار را بهمراه خود مي كشانند. حتي اگر گفته باشيم روزهاي جديدي از پي هم مي گذرند.
و عجيب ميداني چيست؟ اينكه خورشيد چندين قرن است از آن بالا به همراه زمين و ماه و باقي دم و دستگاه سماوي كه شبيه كارمندان منظم اداري هستند به ما نگاه مي كنند كه مياييم و مي رويم و آنوقت پوزخندي به تمامي حرف هاي ما مي زنند كه اين بابا، اين ذره جانور، اينكه دماغ اش را بگيري جانش در ميرود.... اصلا حرف حسابش چيست؟ من مي گويم: من حرف حسابم چيه؟؟؟ تو حرف حساب ات چيه؟؟ اصلا همه تون حرف حساب تون چيه؟؟ همه رو الاف خودتون كردين كه چي؟؟ همه رو مچل كردن و تازه ميفرمان حرف حساب من چيه؟؟ خورشيد بي رمق مي گويد: برو بابا حوصله داري. زمين هم اصلا توجه نمي كند. خورشيد از من رو ميگيرد و غروب مي شود. زمين هم تنها بخاطر اينكه كمي در صندلي اش جابجا شود چند نفر را صرفا براي طي مراحل اداري به زلزله اي ماماني دعوت و كله پا مي كند. خورشيد حوصله نداشت. فكر مي كرد كه چي؟ معلوم است. اگرمورچه اي هم براي شما داد و هوار راه بياندازد نهايتا له اش مي كنيد، نمي كنيد؟ خيلي دوستدار حيوانات باشيد منتقل اش مي كنيد به آكواريوم هاي مورچه. نهايتا از كنارش رد ميشويد يا از رويش و متوجه اش نمي شويد. گرچه من و شايد خيلي هاي ديگر هستيم كه ترس عجيبي داريم از اينكه پا روي مورچه بگذاريم. و اين ترس براي من اينقدر عجيب است كه خدا مي داند صد دفه پا روي خودش گذاشته ام و جرات نكرده ام روي مورچه اش بگذارم. اصولا له كردن خيلي شرايط خاصي مي طلبد. الان كه فكر مي كنم ميبينم نمي توان حس خرد و خمير شدن بدن آن جانور را دفع كرد. ناديده گرفت. انگار كه با هم له شده باشيم. نه براي سوسك دلم نمي سوزد و نه براي مورچه. تنها به وحشت ام مي اندازد. دردم مي گيرد. واسه همين اصلا تو كتم نمي ره. يعني اگر بره كه ديگه هيچي. كار خودمو يكسره مي كنم. د آخه چطور ميشه تصور كرد اين همه به حساب نيامدن رو آدم حسابي؟ حالا هي بگو ميليون ميليون آدم ميميرند و آب از آب تكون نمي خوره. يه مولكول آب بيار صاف بگه:" به هيدروژن ام كه سقط ميشي". اگه گفت من سيخول نيستم. اصلا بگو تو اين چند ميليون سالي كه خورشيد و زمين داشتن ميچرخيدن (و هر روز سي و يكم شهريور مثل كارمنداي كسل و خواب آلود به رديف رد ميشن و كارت مي زنن تا تن گت و گنده و پهن شون رو يه مدت استراحت بدن، اونم از نوع كارمندي، در حد يه خواب شش ماهه)، من كه بيست و خورده اي سالمه اندازه يه فوت قورباغه هم سهم ام نيست. بگو يه موج بلند مياد و ميبردم و رفته ام تا بلكه خبرم بياد. اصلا هرچي دلت مي خواد بگو. منم مي گم الاغ ما از كرگي يه پا داشت. اونم گذاشته كنار از فابريكي نيوفته. انقدر نگو ما چون يه دونه، يه ذره ناقابل هستيم هيچ به حساب نميايم. تو از كجا مي دوني آب از آب تكون نمي خوره؟ از كجا مي دوني اگه زمين 80 كيلو سبك تر بشه سرعت اش بيشتر نمي شه و روز ها و سالها كوتاه تر نمي شن؟ از كجا مي دوني؟؟ از كجا ميدوني ماه از زمين دور تر نميشه اگه من كله گنده روش نايستاده باشم؟ از كجا ميدوني اگه من نباشم بشر منقرض نشه؟ نمي خوام قصه ببافم اما تو هم با ترازوي خونه ننه بزرگ ات همه چي رو وزن نكن. يه نيگا به مال بنداز ببين جنس اش به ترازو ات مي خوره يا نه. درسته هيچي مال كسي نيست. ولي هركسي حق داره خورشيد خودش رو داشته باشه. كاسه ماست خودش رو سر بكشه و شب به ماه خودش نگاه كنه و نهايتا كپه مرگش رو روي زمين خودش بگذاره. هر كسي حق داره احساس كنه كه زمين و خورشيد و همه اينها و گلي كه امروز باز شد براي او هم بوده اند. تا به امروز و از اولين روز خلقت حركت كرده اند تا امروز او بتونه بيدار بشه و چنين منظره اي رو از پنجره اتاقش ببينه و همزمان با خيال راحت يه پشه روي ديوار بكشه. چون به خاطر او هم بودند. همونطور كه هم او بخاطر همه هست. مال همه هست. تا شايد اون پشه ي نفله شده، من رو امشب نيش نزنه، خوب بخوابم، شايد معماي هستي رو حل كردم. پاچه پيچازي: نه كنتر داره نه كيلومتر شمار. مشكليه؟؟؟ پاچه برمودا: حالا تازه داره حاليم ميشه چرا روزاي اول مدرسه هيچ حس شروع نداره آدم. از بس زمين و زمون دارن تموم مي كنن و ميرن واسه يه چرت خواب. پاچه خمره اي: كار ما ديگه از مرغ گذشته. همه اش هم واسه تورمه. باور كن. |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|