<$SiKHooL$>

شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۶

آوارخنده هاي کلام

شعري مي خواستم
براي گفتن
براي شنفتن
شعري مي خواستم بسرايم
عاجز اما به درگاه ادب خيره مانده ام
کودکي را نظاره مي کنم
پرتاب کننده ي دشنام هايي ريز و درشت
به سمت و سويي که شيشه هاي بلورين ادب
خورشيد را اقتدا مي کنند
خرد شدن شان، خوش آهنگ ترين ترانه ها را
تلالويي ديگر گون آواز سر مي دهند
شعري مي خواستم
نورافشاني ستارگان را ماند
چِنان خالي و چُنان پر
چون لحظه اي را ، اشکي را
بي نوري و ردّي باقي نگذارند
باري کودک بي پروايي اش
قداست متبلور اعصار خوابزده را
به مشق شدن مي نشاند
و مرا به سست شدن
اراده اش کلمات را به ادا شدن وا مي دارد
آنان را از جايگاه شان در پيش گام هايش خرد مي پراکند
و بُرنده ترين اشعار را تکثير مي کند
تا خورشيد نيز بودنش را
تنها در غروب بتواند خاطر نشان کند
آن هنگام که کور ترين زاويه ها
براي انعکاس باقي مي مانند
ارزاني دهنده زمين گير شدني شرم آور به خورشيد
من اما نظاره گر اين هياهو، بيننده ي اين نقش
نشسته به درگاه آوار ادب
بي ادبانه ترين ويرانه
در ستايش زايش و جوشش اش
زوال يائسگي آنچه بود را
خنده و شکست متبسم طرح مي زنم
خنده اي که کودک ،بادبادک دستانش
به باد نداد
(يکي چون مي خواست بگويد براي يکي شايد بشنود)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...