<$SiKHooL$>

سه‌شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۶

اشک تلخ خاک

اشک ها رو نبايست نگه داشت
شده دونه دونه و قطره قطره
يه گوشه کناري تا ته يه دل خسته
تنها و يواشکي هم که شده
بايست ريخت شون تو کاسه ي دست ها
بعد هم سر کشيدشون بي هوا، بي صدا
که نمونه حتي نمي هم ازشون تو هوا
اين روزها خوب بوي نم مي پيچه و
اونوقت مثه آب روون مياد تو چشا
اشک ها رو نبايست نگه داشت
که اگه جمع بشن
ذره ذره و خرده خرده
يه روز رسوايي راه ميندازن و دخل مونو ميارن
وقتي تحمل نيست و جاش دشت تا دشت خستگي
از نگه داشتن يه خروار قطره و يه دريا دلتنگي
هيچ کي نمي تونه جلودار اشک هايي بشه
که هزار رود خروشان هم نمي تونه
از دل کوه هاي بلند اينطور غران زاده بشه
و تازه اونوقته که شروع مي کنه به تعريف
و ديگه هيچ کي از قلم نمي افته
هيچ چي از قلم نمي افته
ديگه کسي تو جماعت بدبخت ها و بيچاره ها بُر نمي خوره
و اونوقته که ديگه همه با هم به حساب ميان
بي هيچ کم و کسري دونه دونه شون به حساب ميان
اونوقته که اين اشک ها واسه هيچ کي لباس نميگذاره و
همه رو تا عمق استخون شون لخت و عور مي کنه
نبايست اشک ها رو نگه داشت
نه،
نبايست اشک هاي کسي رو نگه داشت
(يکي چون معلومه واسه دل و دوستانش)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...