|
<$SiKHooL$> |
|
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۶
گلوله هاي آتش از آسمان يخزده ميبارند. نيازي به آتش نيست. نگاهمان سرريز کرده است خورشيد اتفاق مي افتد در سيبري. مي دانم اين را. در سيبري با تمام برف ها و سفيدي ها و سفيدي ها و سفيدي ها. در سيبري با تمام يک دستي و يک رنگي و يکنواختي اتفاق مي افتد و حتي با تمام خرس هاي قطبي. خورشيد اتفاق مي افتد و خرس قطبي هنوز هست و ما اين را بارها به بحث نشسته ايم. اسکيمو پايين نمي رود. او از تمام نداشتن هايش جدا نمي شود. سرما، برف، بوران و سخت هايي از اين مقال همه دارايي هايش هستند. اسکيمو آنچه بسيار دارد ندارد هايش است. کمبود را زياد دارد. کمبود نفر، کمبود غذا، کمبود آسايش و حتي کمبود خورشيد بي آنکه بحثي در مورد اتفاق افتادنش مانده باشد. اسکيمو در حال و هوايي زندگي مي کند که قابل است و حتي قابله. اسکيمو در کنار تمام کمبود ها چيزي ديگر ندارد. آنچه مي چسبد را ندارد. قهوه در سرما مي چسبد. آش رشته و لوبياي گرم در سرما مي چسبد. چاي مي چسبد و ديگر چيزهايي که براي ما در سرما مي چسبد براي اسکيمو نيست تا چسبيدني در کار باشد و با تمام اينها اسکيمو هنوز پايين نمي آيد و خورشيد اتفاق مي افتد. خورشيد اتفاق مي افتد و اسکيمو ادعايي ندارد. همانطور که فک. همانطور که خرس قطبي. همه به يک سو خيره مي شوند و خورشيد را مي فهمند. خورشيد اتفاق مي افتد و همه شروع مي کنند به دويدن. آب مي دود. باد مي دود. برف، خرس قطبي، ماهي، فک مي دوند. اسکيمو و سگ هايش مي دوند. پس خورشيد اتفاق افتادنش را اينگونه امتداد مي دهد. همه در يک دايره به مانند منظومه هاي بزرگ مي دوند. منظومه هاي بزرگ مثل منظومه شمسي، منظومه شيرين و فرهاد و باقي منظومه ها. با اين حال کسي و چيزي از اين منظومه رخت بر نمي بندد. درهم ادغام مي شوند. برف مي شوند. و خاک نمي شوند و در خورشيد تکرار مي شوندو سبز نمي شوند اما نه خالي از عريضه مي شوند و نه پايين مي آيند. اسکيمو، برف، خرس قطبي، فک و سگ هاي سورتمه با همه هيچ هايي که آنجا با خورشيد اتفاق مي افتند برای هميشه مي مانند و مي چرخند و يکي مي شوند و هزار پاره مي شوند و باز تکرار و باز تکرار مي شوند و خورشيد هم اما هيچ يک، هيچ کدامشان با تمام هيچ ها و کم ها و نچسب ها پايين نمي آيند.............. آنان نسبيت را در مخرج به صفر ميل داده اند و در صورت قطعيت را به بي نهايت کشانده اند. ............. تو را سيراب خواهم کرد ز رفاقتي که غروب اش را نمک زارتر صداقتي مزمحل ميسازد تو را باز مي شناسانم به خودت ،به خودم به همانکه در کوک تو سازش را به خونالود ترين تصنيف انار مجاب خواهد ساخت (شعري در روزي نه خيلي دور که 12 شب اش اتفاقي افتاد) |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|