<$SiKHooL$>

دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۵

ژان سباستين کاظم سيگاري شده

او از پسران خوابزده آخرين اسطوره پا به ماه بود که در پاک دامن ترين آتشفشان حيرت زده به طرز معجزه آسايي به رئال ترين خود انگيختگي ممکن دست يافت. او بعد از برخورد از پيش تعيين شده اش به آخرين تبريزي برگ ريز يکطرفه ترين خيابان مشجر، تصميم گرفت در يک نيم دور به قاعده ميدان مثلثي متساوي الاضلاع تعديل شده اي خواهد توانست خود را مجاب کند که چگالي دود از پيشينه تاريخي اش بيشتر است. و در ادامه ي اسمش مي شود آخرين ليف فروش خيابان را راضي کرد تا پيوند مبارکي به رنگين ترين تقارن ليف هايش ميان نامش و سيگار بزند تا او سرآخر، شب چهارشنبه سوري خود را براي اولين تکرار تجربه سيگارش قانع کند که در آخرين پرش نامتعادل از شعله ها ، ميان آخرين گام لختي اتراق کند و در خلوت ابدي شعله ها سيگاري چاق کند. او هم اکنون اين اصطلاح را مشما شده در بالاترين جيب لباس اش براي ابراز به موقع نگاه داشته است.
(يکي براي آنکه زندگي و فلسفه اش را از سوراخ جيب اش از کف داده)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...