|
<$SiKHooL$> |
|
سهشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۵
نظريه هايي در باب همزماني خوردن آب و کتک ديروز تو مکان هميشگي مون در طي اين سالهاي اخير نشسته بوديم و جمعي بود از قديمي و جديدي و مهمان و ميزبان. فقط انواع و اقسام زيادي نداشت که اکثرا يه گوشه از پازل شون شبيه هم بود.اين دفعه به شکل استثنايي در طي همين سالها موسيقي از مخرجي غير از ساز و آواز ادا مي شد. اينبار مخرج را سپرده بوديم به تکنولوژي. من الان طي يک نظريه کاملا فلبداهه به ذهنم رسيد که اين آدميزاد عجيب کاري کرد. که آدم داره واقعا تبديل ميشه به يک پردازشگر مفرح. مفرح از اون حيث که پردازش تنها در باب يافتن تفريح اتفاق مي افته. گيرم زماني اين تفريح خيلي عيني و ساده بود و حالا خيلي پيچيدگي هايي پيدا کرده که نداشت. اين پيچيدگي معلول همين حرکت هست به سمت تبديل شدن به پردازشگر مفرح. انسان از درد عقل از حيوان وجودش منزجر شد. پست شمرد و فاصله گرفتن رو آغاز کرد تا بلکه هم مجزا ديده بشه( نکته اينجاست که او در ديالوگ با خودش بوده و مي خواسته در چشم خودش مجزا ديده بشه) و هم به برتري بر محيط اطرافش نائل بشه. جدا از اينکه برتري جويي خود احساسي کاملا حيواني باشه. اما وقتي توسط عقل صورت بگيره هم توجيح پذير ميشه و هم شرعي! در اين بين البته دوره هايي بوده که انسان هنوز آنقدر عاقل به معناي امروزي نبوده به نظر من. دوره هايي مثل دوران يونان قديم که انسان ها عقل شان هم ارز ديگر ابعادي بوده که در نظر خودشان حضور داشته. احساس و تخيل و اسطوره هم در ديد آنها وجود واقعي و موثر داشته اند. با همه اين اوصاف انسان يکبار از حيوان بودنش گريخت و در اين گريز هيچ چيز نبود جز حيواني که از هراس تنها دست به فرار ميزنه. که حالا تنها يک وجهه برايش باقي مانده. که دارد ميرود که همه چيز را تبديل کند به دستگاه خودکار و فروش الکترونيکي. انسان حالا از انسان هم فرار مي کند. انسان با همه ارتباط هايي که به ظاهر با ديگر انسان ها دارد از آنجا که در طي تبديل به همان عقل و تنها عقل است اين ارتباط را پس ميزند و تنها از آن به عنوان آويز شخصيت و جايگاه اجتماعي استفاده مي کند. و در همين بين هراس خود را از نشان دادن آنچه احساس مي کند و درک آنچه که در ذهن خود شکل ميگيرد که خارج از استاندارد هاي تثبيت شده بيروني ست، به دقت پنهان مي کند. پس بروزآنرا مي سپارد در برخورد با تکنولوژي. و به شکلي قديمي تر در برخورد با همان طبيعت. اگر قديم تر ها در خانه با حيوان خود بيشتر سر و کله مي زدند، امروز در چت و سايت هاي مختلف خود را خسته و خواب آلود مي کنند. از آنجا هم که تکنولوژي در دست و پا زدن در سطح فکر به ظاهر پيش رونده اما در باطن ثابت است تا بتواند با حجم بالاي تنوع خود انسان را آرام نگه دارد و حواس او را به جايي غير از خلاء دست ساخته خودش پرت کند. به جايي غير از اينجا که من اشاره خيلي کوچکي به حجم ناتواني ام از آن داشته باشم. در پي ساختن اين حجم بالا که هر روز احتياج به نوآوري دارد و اشکال جديد دارد اين انسان است که اينبار زير سلطه خودش و توهم خود ساخته اش مي رود. اينبار تکنولوژي به شکلي غير مستقيم اين برتري را بر انسان کسب کرده تا روزي که او هم بتواند در اين راه با دست خويش خودش را نابود کند يا تبديل شود به موجوديتي مستقل از انسان، چيزي مثل شهر ماشين ها. اما حالا که ذهن انسان به بردگي تکنولوژي در آمده بايد براي حفظ اين مخدر ذهن اش و توهمي که از بهروزي خود ساخته تماما ذهن اش را و من مي گويم حتي همان عقل اش را در چارچوب تکنولوژي و پردازشگري ببرد و اسباب تفريح خود را مهيا سازد. عقلي داشته باشد که تنها کار مي کند که به ظن خويش بهروزي ( و مخصوصا نه خوشبختي) بيافريند و زندگي را بهتر و سالم تر و کم درد تر کند. و همواره اين را بپوشاند که آن درد خواستگاه اش جايي نيست جز درون انسان که با ساختن پيرامون اش نمي توان آن را ساکت نمود و تنها مي شود کمتر شنيدن آنرا و غريبه شدن با آنرا که اتفاقا در زمان کنوني همان درد آدم را حفظ و نگاه داشته امکان بخشيد. اما قبل از اين مسأله داشتم مي گفتم که چي؟ که تو مکان هميشگي مون يکي از بچه ها به يکي ديگه از بچه ها و در مورد خاصي بهش گفت که خب يکم هم فکر نکن و اينکه همش که نبايد فکر کرد. اينکه آدم چقدر بايد فکر کنه و کجا و چطوري به جاي خود بماند براي مخ خوري هاي آينده. من خودم فکر مي کنم که بعضيا هستن که اساسا فکر مي کنن. يعني به شکلي همزمان نگاه مي کنند و فکر هم. حرکتي که نه لزوما خيلي عميق هست و ريشه درآور و نه به شکلي، رو و تابلو. اينکه در متن قرار داره و حرکت خودش رو انجام ميده. حساسيت هاي خودش رو داره و به بعضي کنش ها و پديده ها واکنش نشون ميده. خلاصه همچين چيزي هست. و وقتي کسي خيلي در اين حيطه حرکت کنه و کمتر به مسائل ديگه زندگي اش رو مشغول کنه مي شه همچين چيزي که واقعا با اين کار زندگي مي کنه. وقتي کسي کارش فکر کردن باشه فقط پشت ميزش کار نمي کنه. بيرون هم که ميره سعي مي کنه هم ذهن اش رو تر و تازه نگه داره و هم به تطبيق بيروني با ديگر پديده ها بپردازه. بيرون رفتن براي همچين آدمي شبيه امتحان دادنه. که ببينه چقدر چيزي که فکر کرده نزديک هست به چيزي که فکر شده.خيلي طول اش نميدم. فکر کنم به اندازه مفيدي توضيح دادم که چرا بعضي ها خيلي زمان ها و در خيلي مکان ها فکر مي کنند. قسمت اول نوشته رو تو وبلاگ گروهي هم آورده ام. گيرم اونجا کمتر از اينجا خواننده هام رو پيدا مي کنم. نه که خيلي معروف هستم. همينه ديگه . اگه خوشتون اومد يا بدتون اومد من خيلي اصراري برش ندارم. نظري اگر باشه که خيلي خوبه اما از اونجايي که واقعا اين نوشتار يکباره و بدون بازنگري ريزبينانه و هيچ پرداختي همينطوري کر و کثيف در معرض ديدتون گذاشته شده حتما خيلي ايرادات مردافکن خواهد داشت. |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|