|
<$SiKHooL$> |
|
چهارشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۵
بشکن بشکنه بشکن. من نميشکنم. بشکن. پس حقوق شهروندي من چي ميشه؟ بالاخره آب را از هرجا روان کني تمام سوراخ ها پر مي شود. چه از سر دلسوزي چه از سر بي سوراخي يا هم سر ديگري. من هم چند روزيست که دعوت شده ام به اين يلدا بازي. چه حالي ميکنند يا حالي بهم شان مي خورد اونا که اسمشون يلداست. هرچه باشد خطر کمتري دارد تا سيخول بازي. چيزهاي جالبي ديده شد در اين آب رواني که به سوراخ سيخولگون ما هم ريخته شد. بعضي ها نوشتند و بسنده کردند به همان 5 نکته و 5 سوراخ پيشنهادي. خيلي ها مقدمه اي نوشتند مثل کاري که من حالا انجام ميدم بر اين آبياري گسترده وبلاگي. که خيلي چيزها بود که ميشد تو همين ها که خصوصيات شمرده نشدند پيدا کرد. بعضي مثلا جر زني کردند و هزار شکل و حالت ديگه. اما من خودم تا اونجا که ميدونم عملا داشته ام يلدا بازي مي کرده ام. چون خيلي وقتها خصوصياتم رو گفته ام و خيلي وقتها هم قابل فهم از نوشتارم بوده که چه جانوري مي باشم. دليل ساده اي هم داشته هميشه. گرچه اکثر اوقات و خصوصا اين اواخر براي خوردن نيمرو هم هزار زاويه ديد و لايه و دليل و برهان کشف و شهود مي کنم که ديگر نمي دانم نخ دليل ها در اين گوله کاموايي که از مغزم ساخته ام به کدام واقعه ختم مي شوند اما اکثر مواقع در گفتن آنچه بوده خيلي مسائل امنيتي نداشته ام و معمولا همه چيز را گفته ام. خلاصه خيلي آدم لايه لايه داري نيستم که بخواد کشف بشه. اما اين چند روز که گاهي فکر مي کردم بالاخره 5 نکته خيـــــــلـــــي مهم و مخفيانه از خودم کشيدم بيرون تا روي رفقا رو زمين ننداخته باشم. يه تفريحي هم شما کرده باشين.1. اول از همه اينکه من جدا از اينکه با حمام رفتن مشکلات زيادي دارم چه فيزيکي و چه متافيزيکي اما چيزي که خيلي دوست دارم اينکه تو خونه اول از همه جوراب در ميارم و بيرون خونه بدون جوراب و تو رختخواب با جوراب نفسم بند مياد!!!! 2. من به عنوان يک نويسنده کار کشته افتخار مي کنم که ديکته کلاسي سال اول دبستان انقدر گند زدم که معلم بجا نمره علامت سوال گذاشته بود و سال دوم دبستان هم ثلث سوم ديکته شدم 15 3. من زمان بچگي بر خلاف حالام شديدا شيطون و بيچاره کننده و دلقک و شديدا حراف بودم و زبون دراز ( گيرم حالا هم درازه اما عاقل تر شده) همه اينها اون موقع خيلي رو بود و عيني اما حالا دروني تر شده و در مواقع خاص بروز پيدا مي کنه. کودک درون که ميگن ايــــــنه. 4. از اونجا که در دوران کودکي بر خلاف حالا مقدار متنابهي مو بر کله اينجانب حضور فعال داشتند و اين بنده موي چتري و تو دل برويي داشتم و از همونجا که من شديدا تخيل گرا بودم، در نتيجه قيچي را برداشته بودم و در خفا در چتري موهام به خيالم يک خونه بريده بودم و حتي براش در و پنجره هم ساخته بودم که باز و بسته مي شد!!!!! 5. من شديدا دچار صحبت کردن با خودم هستم و گاهي کار به مشاجره هم کشيده ميشه. گاهي صدام رو هم بلند مي کنم. در اين صحبت ها از قديم توانايي و يا مرض خاصي داشته ام که در مقعيت هاي زماني آينده دست به سناريو سازي با آدم هاي واقعي( که اکثرا چهره شون تو ذهنم مبهم اند چه اگر 10 سال بشناسمشون) بزنم. و در ادامه نسبت به اون موقعيت ها تو ذهنم واکنش نشون بدم. موقعيت هايي که معمولا خوب نيستند و کار به دعوا کشيده ميشه. خب اينم از من. اميدوارم لازم نشده باشه زحمت بکشين بريد توالت. اما کساني که بايد معرفي کنم خيلي سخت تر ميشه. از برادر گوسپند و برادر چوپان دروغگو ، کوچه مردابي ، سوشيانت ، ارتفاع ، تا نيمه راه دعوت مي کنم اگر حرفي واسه گفتن و رسوايي هرچه بيشتر دارند بيان وسط. سرگرميه بدي نيست. لااقل واسه خود آدم. بعدا اضافه شد: دليل اش اينه که اول ديدم که من چه قدر آدم قدر( و بعضا نمک) نشناس و بي ادبي هستم که از دعوت کننده خودم تشکر نکردم. اين واقعا مايه خجالت و سر افکندگي بود. اونا که دعوت شون کردم حواسشون جمعه؟ ما از آقا محمودرضا آقاي زمستان است خيلي ممنونيم و کلي از اينکه ما رو لايق دونستن که پديده بودنمون رو آشکار کنيم ابراز شادماني مي نماييم. ايشااللا دست به خاکستر بزني طلا بشه ننه. بعدش هم خواستم از رسوايي هرچه بيشتر خودم جلوگيري کنم. اينطوري که پيش ميره و فردا ملت تو خيابون تا منو ببينن نيششون باز ميشه که. بابا جون من که 5تا شيرين کاريه خودمو گفتم که. الان شما دوستان عزيز نامبرده بايد از خودتون بگيد نه از من. اگر هم هيچ نمي دونيد اينا چيه و اين خين کيه که دست همه رو به خودش آغشته کرده مي تونيد بريد از اين آقاي سلمان آقا بپرسيد که اينجا گفته چه خبره. |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|