|
<$SiKHooL$> |
|
جمعه، آذر ۲۴، ۱۳۸۵
A Trio we call” sunny side behind”I First episode:our desires in outface of our last home were we are all sleep for ever- اين يکي خيلي خوش ساخت تره با گفتن اين حرف مرد سوز شديدي همراه شد. - ببينين اين يکي رو که با رنگ سياه اش کردن. اما اينا که ما کار مي کنيم ساب گرد ميزنيم و ميشه مثل سطح روي سنگ بعد با دست زمخت اش دستي روي سنگ مي کشد که انگار اينطور ما را قانع کند. مردي که همراهمان بود گفت: گرانيت هاتون مال کجاست؟ دو سال ديگه رنگ اش نپره و جواب شنيد: نه آقا ما سنگ هامون خيلي خوبن. اين سنگ سياها بهتر هم هستن. خالص تر. گرانيت خوب يا برزيلي يا تويسرکان.تشريف بيارين.... و از روي چند سنگ رد مي شود و در همين حين ادامه ميدهد: حالا بياين اينو ببينين جديد کار کرديم. و سر سنگي مي ايستد. - اين دو تا رو که کار کرديم. اين يکي برزيليه و اون هم تويسرکان. مردي که همراهمان بود گفت: اين تويسرکانه بهتر نيست؟ سياهش شبق هست و به نظر بهتر ميادا. قشنگ تره مرد همراه با سوزي که مي آمد جواب دادش: قيمت اش يکيه. اين برزيليا رو وارد مي کنن و تويسرکان ها رو صادر. اروپايي ها خوب مي خرنش. مرد همراه: خب آخرش چند ميسازيش؟ مي گويد: تو 2 هفته تموم اش مي کنم. اينا با ساب گرد ميشه 180 تومن. هيچکي کمتر از 200 براتون درش نمي آره. و باد شديد تر مي وزد. مرد همراه مي پرسد: روش رو چه رنگي مي نويسي؟ ميگويد: رو سياه نقره اي خوب ميشه. البته بياين اين رو هم ببينين. اين طلايي هم خوبه. اکليليه. ملاحظه بفرمايين. البته هنوز تميزش نکردم . روشن تر از طلايي هاي سنگ کناري. اين خوبه؟ پدرم مي گويد: آره همين خوبه. فقط ببين ما چونه نزديم که کار خوب تحويل بگيريم ها. مي خوايم کارش خوب باشه. مرد مي پرسد: شعر روي سنگ رو چي بنويسم؟ و شروع مي کند با مکس هايي به خوندن از حفظ يک شعر. شک مي کند و دفتري باز مي کند و نشانمان ميدهدش. - يا اين چطوره؟ ها؟جوون بود؟ پدرم: نه پدرمون بود - خب اين شعره براي پدر خوبه؟ شعر ترکي هم دارم - نه ترکي نه من: آقا خودمون ميريم شعر پيدا مي کنيم. مشکلي که نيست؟ و من نا خودآگاه ياد خيام افتاده بودم - نه چه مشکلي. من هفته ديگه ميرم سنگ تون رو ميخرم. اون موقع شماره موبايلم که رو کارت هست رو بگيريد و بخونيد اش. همه با هم و نا هماهنگ: آقا خيلي ممنون. متشکر. خدا نگهدار و مرد در حالي که همه از هم جدا مي شدند: اختيار داريد. قابل نداشت ها. خدا به همراتون من و پدرم با ديگران خداحافظي مي کنيم. سوار ماشين مي شويم و از قبرستون خارج مي شويم. .................................... |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|