|
<$SiKHooL$> |
|
چهارشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۵
اين را بخوانيد اما اصلا در خواندنش اذيت نکنيد براي درست خواندن خودتان را مشکل يکي دوتا نيست. به محض اينکه بفهمي و حتي قبل از آن هم که بفهمي که فهميدن و درک کردن کاريست سواي هر کار ديگر و قبل همه اينها خواهي نخواهي دچار کرده اي خودت را به قبول هزينه اي که تاوانش مي شود زندگي و تک تک قدم هايي که برميداري. اما فقط اينها نيست. اگر به دهانت مزه کند. نه اينکه خوشت بيايد. يا جذاب باشد. اگر تنها و فقط درگيرت کند کافي ست که همينطور درش دست و پا بزني. اينکه از گوجه فرنگي هم بخواهي استنطاق کني. خيلي هزينه ها دارد و اگر نتواني با هزينه هايش کنار بيايي خودت را تا روز آخر عمرت در عذاب خواهي ديد. هزينه هايي که از همه سخت تر خواهند بود. درد هايي که ديده نمي شوند. دست هايت لزوما پينه نمي بندند و در بدنت هيچ جراحتي باقي نمي گذارد. تنها و تنها چيزي که اتفاق مي افتد که آنهم در اکثر مواقع اتفاق مهمي نيست و گويا براي همه مي افتد چين هاي پيشانيست و چشم هاي عينکي ست و موهاي در پروسه سپيد شدن. و از همه اينها نمايان تر همان عينک است که اگر نداشته باشي با هزار چين پيشاني و موي ريخته و نريخته هيچ رنجي درت ديده نمي شود. بله همه اش همان تو و درون توست که اتفاق مي افتد. هيچ کس به انزواي نگاه تو پي نخواهد برد. هيچ کس نخواهد فهميد که ديدن يکي هم آهنگ تو که دردش کمابيش درد توست تا کجا که تو را مشعوف نخواهد کرد. ديدن درکي از خودت را چنان گرانبها مي يابي که حسرت اش را در عرض مي تواني با حسرت وانت مزدا ها به يک کاميون ماک مقايسه کني. تنهايي. چيزي که اگر نخواهي قبولش کني بهتر است که کلا خودت را بزني به نا فهمي و بروي در تخصص خودت و براي خودت کسي شوي. آنوقت که فريدمن شوي و نه آدورنو. آنوقت که ديده شوي مثل فريدمن و يا کتک بخوري از همه مثل آدورنو. حاضري کتک بخوري. سيخ داغ چطور؟ بله اگر ناب و تر و تميزش را بخواهي خيلي زود سيخ ها داغ مي شوند. حواست باشد. آدمي که نخواهد خرج شود خيلي به درد اينکار نمي خورد. خودش را خسته مي کند. اگر فکر مي کني که در اين راه آموخته مي شوي و کمتر دردت ناراحتت خواهد کرد( سواي درد کشيدن ها) ريسک بزرگي کرده اي. هزينه ها بالاست و بالاتر مي رود. هرچه اين تکنولوژي و علم و دنياي مدرن کوفتي پيشرفت مي کند هزينه ها بالاتر مي رود. پس زود تصميم ات را بگير. قبل از اينکه گله کنند از تو که چرا ازدواج نمي کني. مازوخيسم يا چيزي در همين مايه ها. اما با کلاس و تر و تميزش. نهايت امر اينکه تويي و آخر و عاقبتت اگر خيلي خوب باشد يکي دو کتاب از توست که چند صباحي دست آدم هاي ديگر بچرخد. خيلي به چشم نمي آيد. ها؟ اما بيشتر از اين نيست. بيخود نيا که هزاران اثر از خودت به جا بگذاري. بيا که يکي بگذاري. مگه مرغي که هر روز تخم بگذارد؟ خب هروقت تخم گذاشتن ات گرفت بشين و با جسارت و اما آگاهي به نوشتن و البته خط زدن و دوباره نوشتن. پيشنهاد مي کنم خيابان يکطرفه بنيامين را بخوانيد. گرچه ترجمه اش خيلي خوب نيست اما کافي ست براي گرفتن گرفتني ها. خصوصا منظور نظر من قسمت نقد کردن و نوشتن است. نکاتي که ذکر مي کند خيلي کاري و فايده مند است. تنها راه خلاصي از ناراحتي در اين راه خيلي ساده است. اينکه هزينه ها را نه نگاه کني و نه برايشان اصلا مقداري قائل شوي و به مقدارش ارزش دهي. متأسفانه اينجا کار ديگري نمي شود کرد. خير راه دررو ندارد. |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|