زمين گير
اي که خط بر خط
سطر بر سطر از من مي گذري
خريدارم همه منّت ات را
بخوان مرا
نام مرا، جان مرا، مرگ مرا
اراده ام ده اي خاک
اي سرزمين
اي موطن
اراده اي سترگ
مرا به گرده ات بگير
در هجوم عشق ات بر گير
نام ام را بخوان
تا خورشيد را به گردشي واژگون برقصانم
گر تو مي خواهي
جان ام را بخوان
تا آسمان را سراسر با خون خود
شرمسارت کنم
خواسته باشي اگر
مرگ ام را بخوان
مگر حضور من خاري به تن
مگر مرگ من ققنوسي به کار
جان و نفس شود تو را
گر اينت باشد
خواسته ات را خاستارم
نامم را نمي خواهم گر شدنم تورا مجاب مي کند
جانم را نيز گر اراده اي دهدم
تا به مرگم تو را هزار دور عاشقانه ات نظاره کنم
به سرعت خورشيد
در خنده هاي آسماني ات
به دور نور
(يکي)