Sometime on the fire ...
من هم
فرياد زدم، نه!
من هم
از فرو رفتن تن زدم
ليک
فرو نرفتن من کافي نبود
تنها
که بالا نيامدني هم
باري
آنچه فرو نرفتني مي نمود
به فرو رفت ديگران
بالا آمدني شد
(يکي در سايه اي شاملو وار)
آشنايي را جامه اي اگر
به تن داشتي ،
خشونتي جاندار را نهان،لمحه اي،
نوشدارويي،
سهراب زنده مي ساختي
(يکي)