<$SiKHooL$>

یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۵

بالبالو

آخيييي ،يادش بخير...
چي؟
من يه زماني بود که مي خواستم پرواز کنم. هنوزم ميخوام ها. خيلي مي خواستم پرواز کنم و برم بالا.
برم بالا، هي برم اون بالا بالاها.
بعد گفتم حالا که مي خوام برم اون بالا، برا پريدن چيکار کنم؟خوب... به نظرم عشق بالي بود که منو مي تونست به پرواز درآره.
ببرتم بالا ، ببرتم بالا و بالا، هي ببرتم اون بالا بالاها.
ولي نشد.
بالام بهم نموندن، نشستم به راست و ريس کردنشون. حتما اون عشقه يه مشکلي داشته که اصلا کار عشق همينه، نه؟ که عشق کارش خيلي درسته.
کي ميدونه؟ شايد...من تو چيزي که دستم بود اشکالي نميديدم ، گيرم در و تخته بهم جور نمي شدن.
آره درسته ، ميبره آدمو ، من با همون بال شيکستمم پريدم ، به هر حال يه مشکلي بوده اما آخه مگه چقدر ميشه از يه بال شيکسته انتظار داشت، ها؟ قدر مسلم اينکه همه يه بالو دارن، عاشق که بشن ميشه 2تا. اونوقته که ميشه پرواز کرد. من نديدم عشق بال آدمو بشکونه شما ديدين؟
خلاصه اينطوري بود.عوض اش ميدونين چي شد؟
نه اينکه من مي خواستم بپرم،
پرواز کنم،
نميتونستم واسسم که،
پريدم...
اونوقت اين يکي بالم جور اون يکيو ميکشيد ، همينطوري پريدم. اونوقت اين يکي بالم قويتر شد. بزرگتر شد.خيلي ...تا اينکه يه روزي که هوا خيلي هم صاف نبود اين يکي بالم جدا شد.....
حالا منم با يه بال بزرگ. نه ميشه پرواز کرد. نه ميشه نشست. زود خسته ميشم ولي نمي مونم. کاش انقدر بزرگ نشده بود.
امروز تو نونوايي داشتم با خودم فکر ميکردم اگه همون موقع با بال شيکسته نمي پريدم هيچوقت اينطوري نميشد
شايد دردناک بود اما درد داشتن يه بال بزرگ خيلي بيشتره.....

(با تشکر از کسي که اجازه داد اين نوشته نوشته شود)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...