<$SiKHooL$>

دوشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۵

روزي روزگاري ماجرا نيمرو(ز) سگ(ي)

امروز از اون روزها بود. کدوم روزها؟ اصلا روز کدومه ؟آقا من اصلا ميزنم زير همه چي .دبه درميارم. گير بدين دنبه هم در ميارما!!!
کي گفته سيخول ها دنبه ندارن؟ کي گفته دنبه تو لذيذ تره؟ مگه تو دنبه من يا هر سيخول فرد اعلايي رو خوردي؟ ديدي ؟
من ميدونم اينا همه اش بخاطر اينه که يکي يه حرفي زده و مثل هر چيز اتفاقي ديگه اي تو اين مملکت که اتفاقا کم هم نيستن ، موندگار شده و همه هم فکر کردن که حتما هست که همه ميگن.دريغ از اينکه اگه فکر کنه اگه کسي ديگه نگه خب ديگه هيچکي نگفته و پس ميشه شک کرد . دليل اش هم اينه که حرفي که همه بتونن بزنن و همه ميگن خيلي حرف حسابي نيست که همه ميگن و پس همه ميدونن و چيزي که همه ميدونن هم گفتن نداره پس دليلي نداره بگيم.
ازين به بعد بگين دنبه من لذيذ تره
اما فقط اينام نيست. نميدونم اما خب شايد اصلا نخوام. خيليا از جمله خودم به اين نتيجه رسيديم که اينطوري فايده نداره و نميشه ادامه داد و بايد چاره اي انديشيد. منم چاره اي انديشيدم. خدايي خيلي چاره اش رديفه. اما هرچي فکر کردم و چه با عقل ناقص و چه با حس کامل ، هرطوري باهاش ور رفتيم درست نشد که نشد.همه چيزاي ديگه درس شد ها! اما اين يکي که يکم قضيه دلي ميشه قابليت بي خياليش خيلي کم ميشه.
آخه دلم ميسوزه. يه جورايي تو يه کاشکي بزرگ گير کردم اينجام ماست گير نمياد بيکار موندم.دلم ميسوزه که (با اينکه زندگي و روزگار خيلي چرا بردار نيست) آخه چرا باهاس اينطوري ؟ خب يکم هم اونطوري. چي ميشه آخه؟ چه خسيسي تو . خوب نيس انقده کنس. نمي خوام تيريپ ناراحت بيام. کاري نداره اما دليلي هم نداره. که چي بشه؟ من هميشه با خودم ميگم اين دنيا انقدر بلد هست خودش که ناراحتي و بدي بسازه . ديگه لازم نکرده من دم به دمش بدم. اگه خيلي اينکارم بهتره يه کاري کنم يه آدمي(اگه هستين) يه انساني(اگه هستين) يا يه جونوري مثل خودمو سبک کنم. بهتره نه؟ ميدونم تا خودم خوب نشم نميتونم بقيه رو حسابي سرحال بيارم اما نميدونم اين يکي رو چيکار کنم. اونا که منو ميشناسن ميدونن من هم پررو ام (هم لوسم چون ته تغاريم) و هم سمج و خيلي اهل بيخيال شدن نيستم. نميگم خصوصيات باحال و خوبيه (چون پدرم دراومده به خاطرش) اما همينه ديگه.من فکر کردم و فهميدم من نميتونم با يکي ديگه. واقعا نميتونم.و واقعا تر اينکه نميخوام. خوشم نمياد.
سيستم خيلي روشن تر از اين حرفاست. هرچي و هرکي شد ،شد. اگرم نشد که خب....نشده ديگه. من دنبال اش بگرد نيستم که نيستم. خودش حال کرد پيدا بشه.
قدم اش رو چشم.


سازم به دست
خيابان را به کناري ميزنم
از ميان واژه هاي خفته
"کوچه" را به نوازش سازم بيدار ميکنم
در ميان اشک هاي نريخته ات در نهايت کوچه
به دلداري خودم در انعکاس تو ميسوزم
(يکي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...