آرمانيکور
و تازه من
بعد از رفتن به نيمکره جنوبي
شب هنگام بود که فهميدم
خدا گفته بوده:
¬_ موقع آفرينش آسمان _
دو آتيشه خاشخاشي
(يکي)
هم من ، هم تو
من بخاطر تمام حقيقتي که گفتم
تو بخاطر همه دروغ هايي که شنيدي
تو مي سوزي
مرا مي سوزانند
....
مي بينمت
....
پل صراط
دست راست...
(يکي)
دفترم را
که به سپيده اي کوتاه و وسوسه انگيز
آغاز کرده بودم
به رعدي از اطميناني خلسه آور
ازهم گسيختم اش
که آبستن ميوه ي سه گانه اي بود
ارمغان مرارت و کمال
(يکي)