<$SiKHooL$>

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵

آرمانيکور

و تازه من
بعد از رفتن به نيمکره جنوبي
شب هنگام بود که فهميدم
خدا گفته بوده:
¬_ موقع آفرينش آسمان _
دو آتيشه خاشخاشي
(يکي)


هم من ، هم تو
من بخاطر تمام حقيقتي که گفتم
تو بخاطر همه دروغ هايي که شنيدي
تو مي سوزي
مرا مي سوزانند
....
مي بينمت
....
پل صراط
دست راست...
(يکي)


دفترم را
که به سپيده اي کوتاه و وسوسه انگيز
آغاز کرده بودم
به رعدي از اطميناني خلسه آور
ازهم گسيختم اش
که آبستن ميوه ي سه گانه اي بود
ارمغان مرارت و کمال
(يکي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...