<$SiKHooL$>

شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۵

قابلي نداشت رفيق

کاساپادور شهري که من خواهم ساخت. نيم ساخته اش....تقديم به شما. تمام اش که کرده باشم نيازي به بخشيدن من نخواهد بود. آنچه البته نمي توان به يک آجر بخشيد ديواريست دست پرورده خودش.
شهري خواهد بود اين نيم ساخته سرتاسر ديوار پوش. در شهر من بيرون خود شما خواهيد بود. پس آنوقت که دعوتتان ميکنم به ديدار شهرم منتظر در ورودي نباشيد. شما درون شهر من هستيد. کاساپادور يادتان نرود نيم ساخته اش تقديم شده به شما بود.چيزي که هيچ فکرش را نميکرديد. بله من شهرم را به شما تقديم کردم. نه فروخته ام که خريدار نباشيد و نه امانت است که متقبل نشويد. اين شهر متعلق به شماست. خواهي نخواهي همواره در ذهن شما خواهد بود شهري ،کاساپادور، همين نزديکي ،مال شما که کسي غير شما نميتواند واردش شود. شما مسئول آن هستيد. شما اولين نفر هستيد که واردش مي شود. با اين حال شما براي وارد شدن به آن نياز به پيمودن نداريد. يادتان باشد شهرم را نيم ساخته اش تقديمتان، ساختم.شما درون هستيد. راهي به بيرون نساخته ام. ساختن اش را هم در سر ندارم. دليلي ندارم.کجا ميتوانيد برويد؟ کجا را داريد برويد؟ وکجا مي شود رفت که ديوار هاي اش را سد راهتان ساخته باشم؟ ديوار هاي شهر من شما را عقب نمي رانند. ديوارهايي مملو از کشش. جذبه. راه و دريچه اي درونشان متصور نشوديد.سراسر و سرتاسر ديوار و ديوار. بيرون تنها کلمه اي بود که همان بيرون ديوار هاي شهرم به جا گذاشتم وقتي آخرين آجرش را بنا نهادم.
ميدانم. انسان است و فرار. انسان است و گريز و انسان است و تقديري ناگزير. اما شهر مرا راهي نيست جز درون از براي بيرون رفتن. گرچه بيرون وقتي معنا مي يابد که درون را خارج از بيرون ساخته باشيم. کاساپادور اما شهري خواهد بود که بيرون را درون اش ميپروراند. ديواري اگر هست نه از براي اجتناب از داخل شدن خارج بلکه از براي ممانعت از خارج شدن خارج. از دست دادن تمام بيرون. شما بيرون شهر من نخواهيد بود. شما نمي توانيد بيرون تر از بيرون باشيد. شما نميتوانيد خارج از چيزي باشيد که مال شماست. بله تنها چيزي که انسان فراموش نخواهد کرد تعلقاتش خواهند بود.
ديوار هاش را ساخته ام به مدد استادي به چيرگي جذابترين صداها. آنکه تنها نيروي جذب را جانمايه صدايش دارد. استادم، خورشيد که تمام زمين و زمان را به سوي خود ميخواند .آنچه ديوارم را زنده کرد آب بود. ديوارم را تنها به آب ساختم. زلال ترين آب ها. آبي از اشک تمام گلها در اشتياق بازيافتن صدايي که تنها نيروي جذب را جانمايه اش دارد، سحرهنگام. و سرّ ديوار من همان خواهد بود که آنچه از خالص ترين هاست نمي تواند ناخالص بنمايد و هايل. آنچه به تفکيک نمي پردازد و ترکيب. ديواري که طرد نمي کند و جذب .
استدعا دارم ، يادتان نرود. نيم ساخته اش، کاساپادور تقديم شده است.
به شما
(نوشته اي از براي ديواري که خود روزي آجري بود)

لحظه هاي پيروزي
دشت هاي شکست
پرندگان سياه از براي آخرين چشم
پرندگان سفيد از براي اولين اشک
قهقهه هاي نخستين در موج آخرين فرياد
و آنگاه
سکوت خلوت دشت هاي چشمانم
در تمامي لحظات
(يکي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...