<$SiKHooL$>

جمعه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۵

لاموريزکا

چند وقتيه مقدار نوشته هايي که برا دوستانم مينويسم رفته بالا. جدا از حق انحصاري بعضي ها که با وجود سهل انگاري خودشون داره از کنارش چند تا دزدکي رد ميشه اين چندتا به شکل بي شکل و اشکالي از اموال ديگرون به حساب مياد. ضمنا اينکه نوشته هاي من هيچ مال خودم نيست اصلا تعجبي نداره چون چيزي جديدي هم نيست.

يه وقتي فکر ميکردم وقتي يه مورچه دماغ اش رو مي خارونه يعني دماغش دچار عارضه خارش شده اما انگار چوبي که از پشت به سر من اصابت کرد دليلي غير اين حرکت ظريف براش کشف نمي شد.
وقتي جناب باخ شروع به ابراز موسيقي مي کنن ناخودآگاه دچار سکوت احترام ميشم. و اون خارش خوب تنها راهي به حساب مي اومد برا ....
اما اصلا نوشته ما راجع به اينا نيست. چرا؟چون اينا اونا نيست...
خلاصه اينکه (ببينين چه زود به خلاصه رسيدم) من دلم ميخواسته هميشه اگر کسي چيزي رو ميخواد داشته باشدش. اما اينو دريافتم تو روابط خودم و ديگران خصوصا برو بچه هاي امروزي (از نوع مغزدار) که اصولا يک ميل و اشتياقي هست به فرا سوي هاله اطرافمون. يه جور خلاص شدن از پيچيدگي هاي زندگي امروز. آرامشي که اعتقادي داريم بر رخ ندادنش در يک جاگوار يا در زندگي لوکس. با همچنين اشتياقي به هضم تمام پيچيدگي هاي هردو جهاني و هدايت تمام اون پيچيدگي ها به اين جمجمه هاي پر از چربي انساني. عجيب هم نيست که مغز جاي نرمي است که از شکستن ظريفترين ها بري ميتونه باشه. مگه مغزهاي خشک. که البته جايي بهتر از ظرف آجيل براشون نيست. تازه اونجام اگه سرشون باز باشه وگرنه فندق شکن.
اما در نهايت کسب يه معادله جهان شمول از تمامي اون پيچيدگي ها و ملايمات و ناملايمات.
گوشه اي مال من. گوشه اي مال تو. معمولا چيزي بيشتر از اين درخواست نميشه. و اما آن گوشه رو پر ميکنيم از آرامش. و ورود هرچه غير خودمونو بهش ممنوع مي کنيم و تنها راه ورود به اون گوشه از طريق هضم شدن در اون چربي هاي انسانيه.
و در اين راه يکي از رايج ترين اتفاقاتي که مي افته دور کردن ديگرون از خودمونه. يا اگر ناشدني به نظر اومد دور شدن خودمون با گوشه اي بر دوش مون از ديگران. ابراز خلوص. يک رنگ شدن. يکي شدن (البته اين "يکي" خدا نکنه) و استدلالاتي به تنوع انواع فکر. از جدايي راه گرفته تا جدايي جنس و جدايي و جدايي. اينکه من مثل "اونها" نيستم و اکثرا هم منظورمون اين نيست که اونها ايرادي دارن. ما يه چيز ديگه اي هستيم.
اما .... اما....
شايد لازمه اش طي کردني باشه تا بفهميم نميشه جدا شد. چون ما همه با هم معني ميديم. شايد قبول نداشته باشين. احتمالا قبول کردن اش آسون نيست اما من منظورم فرديت هرکس رو رد نمي کنه. شايد مشکل من بيشتر با راهه باشه تا با رهرو اون راه. اينکه ما فکر ميکنيم و احساس مي کنيم که بايد رشد کنيم به کمال برسيم و در کمال خودمون قرار بگيريم قابل فهمه. و ارزشمند. اما يه چيزايي هستن اين وسط که براي طي کردن راه الزام به بودنشون نيست اما وجودشون برکتيه تا راه رو رفتني تر بکنه. تا با انگيزه بيشتري ادامه بديم. بعضي وقتا احساس مي کنيم بايد سختي بکشيم اما حاضر نميشيم سختي ها رو ببينيم . در نتيجه سختي رو انتخاب ميکنيم. فکر کنم قبلا هم اين رو گفته بودم. خيلي پيش از اين در رابطه با مسأله ديگه اي. ما خيلي وقتا تلاش نميکنيم که سختي ها رو پشت سر بگذاريم. تلاش ميکنيم سختي ايجاد کنيم . اونوقت بشينيم فکر کنيم که عجب چيزي. اين چيزيه غير از کشف هدف و غايتمون.
اين اصرار بر آدمي بودن اما غير آدميزادي بودن تنها نتيجه اش از دست دادن اون چيزيه که ميتونستيم داشته باشيم. وهمچنين از دست دادن اون چيزي که مي تونستيم باشيم. حالا بازم بگو جام اينجا نيس. من بايد فلان کنم. بهمان کنم. و جالبتر از همه اينکه من بايد برم.
نتيجه اين خلاصه که گولش رو خوردين اينکه من اگر در ابتدا هدفي برا خودم درست کردم برا راهش اولين چيزي که به ذهنم برسه در تنگنا و محدوديت قرار دادن خودم نيست. من راهم رو مقيد نميکنم تا ارزشش رو بالا ببرم. مسلما اينا چيزايي نيست که به ذهنمون برسه چون ناخودآگاه اتفاق مي افته و کمي هم از روي بزرگي هدف. من اجازه ميدم راهم خودشو در راستاي هدفم پيدا کنه. اجازه ميدم در طول راه عوض بشه. چون من به خودمم اجازه دادم که عوض بشم چون اصلا قراره عوض بشم و در نتيجه هدفي که برا خودم ميگذارم هم قابليت عوض شدن داره و اصيل و حقيقي تر شدن. دست آخر اجتناب از تجربه نکردن و بلکه درگير شدن در همه ابعاد زندگي و مقاومت کردن و خواستن و باز سختي رو متحمل شدن تنها شيوه اي مي تونه باشه که در انتها انساني کامل و در واقع" انسان" به جا بگذاره.
چيزي که يه روز به يه دوستي گفتم:" پيامبر هم ايده آل گرا بود( و ايده آل طلب نه) با اين حال خديجه را پيدا کرد"
و خديجه لازم بود. لازم.


و من روز را به هزار دود آلودم
تا ماه نفهمد سالهاست
که خورشيد رفته
خورشيد
آن شهيد واپسين حقيقت
(يکي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...