<$SiKHooL$>

سه‌شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۵

سيد گابرِيل مزدکان

سيد گابرِيل مزدکان
روزي بود نه چندان روشن که بر ديواري نوشته ديدم که آيا آدم ها را بايد همانطور که هستند قبول کرد؟
در اينکه انسان از جمله و يا شايد تنها جانوري ست که مي تواند در تمام ابعاد حيواني و انساني بگنجد هيچ شکي نيست. و خصوصا در عصر حاضر که آدم ها از سر سيري (اونايي که سير هستن البته) يا از سر بيکاري شروع کردن به تجربه هاي ارزشمند جديدي در جهت آب پاشيدن به ماهي در روز گرم تابستوني که تازه بمونه تا خداي ناکرده جايگاه بلند عقل و اراده شون در برابر گاو و الاغ و کپور دچار تزلزل نشه.براي همينه که شما تنها در يک خيابان ميتونيد انواع و اقسام انسان ها رو در قالب انواع و اقسام حيوانات و ترکيبات شون مشاهده کنيد که مورد اخير از هنرهاي بشر امروز به حساب مياد که ميتونه تلفيقي از جانوران و آدميزاد رو خلق کنه.
اما اينها تنها توانايي هاي انسان بود. خب فهميديم که خيلي باحاليم. کل هستي و نيستي تو کف ما هستن الان.
از اين بابت ميشه پذيرفت که شدني ست و نبايد خيلي تعجب کرد. اخلاقيات هم به همين شکل متغير و باز هم پذيرفتني است. اما مشکل در فرد ظهور پيدا نميکه. مشکل وقتيه که اين جانور پا در عرصه جامعه ميگذاره. مصيبت از اينجا شروع ميشه. حالا بر اساس اينکه اين جانور چه جايگاهي داره و چه جانوريه اثرات ش خيلي گسترده ميشه. از بدبخت کردن گله جانوران ديگه و تک و توک آدميزاد هاي 100% خالص گرفته تا ايجاد گونه جديدي از جانوران.
اما اينجا نمي خوايم جانورشناسي کنيم گرچه بحثي بسيار شيرين مي باشددد.
پس وقتي من در اين طويله که دور خورشيد ميگرده مجبور به زندگي هستم يا بايد مثل خيلي ها سرم رو بکنم تو خرمن کاه ها و ناخودآگاه تبديل به نوعي جانور بشم يا بايد قبول کنم که اينها هستند و با تمام خوبي ها و بدي هاشان برابر من حق زندگي دارند.اما منم آدم ام و احساس دارم و نميشه هرکي به سبب جانور بودن اش بتونه منو اذيت کنه.تنها راه حل در يک کلمه پايه و صد کلمه بنا ميشه. کلمه پايه استقلال فکري و روحي است از اين جانور ها.
کلمه ا? برا رو بنا هم ميشه " انتظار". اينکه وقتي من پيش يه احمق ميرم نه بايد مسأله رياضي ام رو براش ببرم و نه بايد انتظار داشته باشم که اونم در حال حل مسأله رياضي ببينم. اگه خاله سارا نگاه ميکرد و آب دهنشم آويزون بود، قابل قبوله. در ضمن اگه از ديدن مسأله رياضي مسخره ام کرد و ليچار بارم کرد دليلي نداره ناراحت بشم.
اما در مقابل اينها منم از خودم شخصيت دارم. نکته اساسي اينه که ما بتونيم راه رو طوري طي کنيم که نهايتا کسي نتونه به خودش اجازه بده به شخصيت مون توهين بکنه طوريکه اين توهين وراي بعد جانور بودن اون بابا باشه.
به قول مادر بزرگم که ميگه کاري نکن که بخواي بگي ببخشيد. تنها وقتي ما ناراحت ميشيم. بهمون بر مي خوره و نا اميد ميشيم که از طرف مقابل انتظاري غير از اين داشته باشيم. اعتماد کرده باشيم يا روش حساب کرده باشيم.
خوب هرچي اينها رو کم کنيم( قطع کردن اش کار حضرف فيله) کمتر هم ناراحت ميشيم.
همين!
مشکل اون ديوار اين بود که وقتي ازش پرسيدم بين زندگي و زنده ها کدوم رو انتخاب ميکنه ازترس تنهايي شايد، گفت زنده ها. من ميگم زندگي اما نه خالي از لطف اين جانور ها...


اگر براي دوست داشتن ِ تنها،
تنها دوست ميداشتيم
و اگر براي دوست داشته شدن
هم
آنوقت من هم دوستت ميداشتم.
(يکي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...