|
<$SiKHooL$> |
|
پنجشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۴
نگاه کردن خ?ل? کار سخت? است. د?دن اما آسانتر?ن کارهاست.ا?نها رو م? دون?م نه؟ ا?نو م?دون?م که همه به چ?زا?? نگاه م? کن?م که در فکرمون م? گذره. اما ه?چ سع? کرد?د که نگاه کن?د. سع? کن?د که تمام مس?ر تا خونه رو نگاه کن?د. همه چ?ز رو بب?ن?د و بفهم?د. از چند زاو?ه نگاه کن?د. بالا و پا??ن کن?د و کج و کوله به تماشا بنش?ن?د.
اونوقت که به خونه برس?د کمتر از ?ک روز کار خسته نخواه?د بود تازه اگر در ب?ن نگاه کردن تنفس هم داده باش?د باز کار سخت? خواهد بود. اما برا? من ?ک تفر?ح بوده و خواهد بود. ا?نکه به ?ک ساختمان نگاه کنم و در حال راه رفتن چشم ازش بر ندارم طور? که ?ک ف?لم بردار با پ?رامون خودش برخورد م? کنه. نابغه نابغه که تا?پ کردن اش اصلا آسون ن?ست( پس حتما دل?ل? داره که ا?ن زحمت رو به خودم هموار کردم) چه موهبت? داره؟ چه چ?ز او رو نابغه م? کنه و من رو شا?د معمول?؟ آ?ا غ?ر از ا?نه که همه نبوغ او در ?ک د?دن ?ا بهتر بگو??م نگاه کردن خلاصه م? شه؟ ا?نکه او چ?ز? رو م?ب?نه که من نم? ب?نم. ا?نکه نبوغ وقت? نما?ان م?شه که سوال طرح م?شه. دو حالت وجود داره. ?ک? ا?نکه نابغه انقدر نابغه است که سوال? نبوغ آم?ز طرح کنه ?ا انقدر نابغه که سوال? تار?خ? را حل کنه. برا? من اما نابغه اول? با ا?نکه کار را سخت تر م? کنه و سنگ? تو? چاه اگر ن?انداخته باشه اما سنگ? در چاه را که ه?چ کس تا به حال متوجه اش نبوده را تشخ?ص م? دهد. شما فکر م? کن?د نابغه خ?ل? باهوشه؟ ?ا بهتر بخوام بگم شما فکر م? کن?د نابغه خ?ل? ت?ز هوشه؟ نه نابغه نبا?د ت?ز هوش باشه. نابغه نم? تونه زود دل?ل رو پ?دا کنه. اگه قرار بود دل?ل مسأله اش رو زود پ?دا کنه به همون نت?جه ا? م? رس?د که همه رس?دن. پس چ?کار م? کنه. همه چ? رو لفت اش م?ده. انقدر که همه رو حرص? کنه. ول? در همون وقت? که همه فکر م? کنن او سر کارشون گذاشته مغز اون نابغه ب?چاره داره مثل چ? کار م? کنه که همون مسأله رو بفهمه و اون چ?ز? که موجب سوال اش شده رو پ?دا کنه. وقت? پ?داش کرد تازه سوال رو تونسته مطرح کنه. سوال? که جواب? اگر داشته باشه غ?ر از چ?ز?ه که همه برا سوال اول?ه اش داشتند. ?ه نابغه کلا خ?ل? عادت به تأ??د نداره. خ?ل? هنر داشته باشه سکوت م? کنه اگه نه انقدر سوال م? کنه که گر?ه همه رو در م?اره. خصوصا در دوران کودک? و به ندرت نوجوان? که هنوز مس?ر خودشو پ?دا نکرده باشه ا?ن سوالات پراکنده نشان دهنده تشنگ? ب? حد و نصاب مغز ا?ن طفل معصومه. تا بزرگ بشه و ?ا مثل بعض? ها بازم به همه گ?ر بده و رو اعصاب همه خصوصا طبقه حاکم راه بره مثل ملا صدرا ?ا بدتر از اون سهرورد? که آخر هم بزنن ناکارش کنن ?ا خ?ل? مودب بش?نه سر جاش و به کارش برسه و هم خودشو بدبخت نکنه و هم بق?ه شب سر آسوده به زم?ن بذارن مثل واگنر خر پول و ان?شت?ن ب? نوا و خ?ل? از ا?ن دانشمندا? ر?اض? و ف?ز?ک و از ا?ن قسم. و خصوصا نوابغ امروز? که ب?شتر هم در علوم طب?ع? وارد م? شن و خ?ل? با جانور? مثل انسان کار ندارن و تک و توک که م?ان تو رشته ها? انسان? شا?د صداشون در ب?اد. تازه اگه به جا پژوهش ها? محض به مسائل اجتماع? گ?ر بدن که نمونه ها? هر دو بس?ار د?ده شده. بالاخره فرق هست ب?ن کس? که فرهنگ دهخدا م? نو?سه و کس? که م?گه کارگران جهان متحد شو?د. ز?اد? گ?ر داد?م به نوابغ. چرا؟ چون نابغه م? تونه اگر هم داخل چارچوب نگاه م? کنه در ?ک چارچوب نو و جد?د نگاه کنه تا جر?ان جد?د? رو ا?جاد کنه. مثل ا?نکه کس? در دانش رنگ جد?د? رو به جعبه مداد رنگ?( خب اگه دوس ندار?ن آبرنگ ?ا رنگ روغن ?ا ...) اضافه کنه. اونوقت همه ازش استفاده م? کنن و دانش رو شب?ه تر به واقع?ت م? کشن. بعض? ها رنگ ها رو با هم قاط? م? کنن و ط?ف م?ان? رنگ ها رو هم در م?ارن. اما م?دون?د من ک?ا رو دوست دارم؟ نگفتم "ک?ا" رو دوست دارم؟ قابل توجه همه "ک?ا" ها. من اون نابغه ا? رو دوست دارم که اصلا در چارچوب حرف نم?زنه. حرف اش تخت و صاف ن?ست. حجم داره و چند وجه?ه. نم? شه راحت و ?کجور باهاش برخورد کرد. ا?ن حرف درسته که چن?ن حرف? معنا? کاربرد? اش ز?ر سوال م?ره اما خوب? ا?ن چن?ن نگاه? ا?نه که نم? م?ره. ا?ن حرف زنده اس ?عن? م? تونه به نسبت چ?ز? که م? خوا?م حرف بزنه. ?عن? ما م? تون?م چارچوب هامون رو روش بذار?م و ازش معنا در?افت کن?م. کار? که ب?شتر از پس ف?لسوف ها بر م?اد. ?عن? ب?شتر تو کار اونا معن? پ?دا م? کنه. انگار قبل از چارچوب خود نگاه رو بهت نشون م?دن. حالا تو م?تون? در هر چارچوب? که خواست? اونطور? نگاه کن?. مثال قد?م? و لوس ع?نک( حالا چه دود? و چه طب?) اتفاقا مثال خوب? هم هست. د?گه فرق نم? کنه دار? قر م?د? ?ا مسأله ر?اض? حل م? کن?. اگه اون ع?نک به چشم ات باشه فرضا همه رو کله پا م?ب?ن?. ا?نکه در ?ه مسأله ر?اض? حت? کج هم نگاه اش کن? بعض? وقتا م? تونه خ?ل? نت?جه ها داشته باشه. همونطور? که گوس ا?ن کار رو کرد و جمع 1 تا 100 رو خ?ل? هنر مندانه بدست آورد. چون گوس نم? تونست تأ??د کنه. فعلا کاف?تونه تا بازم راجع بهش صحبت کن?م. م?تونم الان طبق فرمول مخصوص? که دارم تعداد فحش ها رو محاسبه کنم. گاو? که در ب?ابان نزاکت دم م? چرخاند و به بوته ا? تمنا? سبز ماندن داشت به نا ام?د? گر?ه ا? ساخت که شد در?ا?? از نزاکت. (?ک?) |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|