<$SiKHooL$>

شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۴

قيلي ويلي

- بيا اينجا...خوبه؟
- هي بد نيست اما بايد ببينم
- خب پس بجنب تا دير نشده
.......
- نه خوب نبود. (بد گفتن اين حرف راهشو کج مي کنه انگار داره کارگرشو سرزنش مي کنه)
- اي بابا تو اين مملکت هيچ چي رو درست نمي سازن. همه اش يه جاش مي لنگه
از ديروز تا حالا دارم دنبال يه سوراخ مي گردم. يه دقه صبر کنين يکي پيدا کردم انگار. نه اينم پر شده. از وقتي اومديم شهر بند کرده که يه سوراخ مي خواد.
آخه راضي هم نميشه. بهش مي گم ما چند روز ديگه مي خوايم از اينجا بريم اما گوشش بدهکار نيست. هي مي گه من که نمي تونم بدون سوراخ بمونم که.
- آخه تو شهر از اون سوراخا که دلخواه تو باشه پيدا نمي شه که. بيا و بي خيال شو. حالا مگه وقتي با ما هستي بد مي گذره؟
ا?نو که مي گم شاکي ميشه و مثل خيل? از رفقاش قرمز مي شه که:
- شما ها سر سوزني من رو درک نمي کنين. شما نياز هاي من رو ناديده مي گيرين شما فکر مي کنين فقط خودتون آدميد و حق داريد شما ....
- خب حالا.....نه ما اتفاقا همه حيوونيم. تو هم شلوغ اش نکن. از ديروز تا حالا برا خاطر ارواح بابام دنبال سوراخ مي گشتم مگه؟ يه جور حرف ميزنه انگار ما زابراه اش کرديم. داداش هرکي نمي خواد بياد همين حالا تصميم اش رو بگيره. امروز اين سوراخ مي خواد. فردا اون يکي از من بارون مي خواد. پس فردا اون يکي ديگه هم از من جوب مي خواد. اي بابا ولم کنين ديگه خستم کردين.
ميرم و يه گوشه ميشينم. پشتم به همه اس. خسته از اين راه طولاني و تحملم رو از دست دادم. مي دونم حال اونايي هم که دنبال من راه افتادن بهتر از من نيست. همه شون ساکت از پشت سر نگاهم مي کنن و اونا هم ناراحتي شون و محبت شون از پشت سر نوازشم مي کنه. ميگه: خب باشه. من از سوراخم گذشتم. اصلا خب منم قاطي کرده ام. خب آدم بعضي وقتا دلش برا ....
- آخ خ خ خ خ خ خ خ خ
- چي شد؟
- اين ديگه چيه.اين شست پاي ما هيچ جا نداشت بره همين يه سوراخ مونده بود؟....... سوراخ؟ سسسسوراخ خ؟ هي بيا يه سوراخ. عجب سوراخ رد?ف?ه. بابا دمش گرم عجب چيزي ساخته. اصلا فکر نمي کردم تو شهر چنين سوراخي پيدا بشه.
- اوه اوه من به خوابم همچين سوراخي رو نمي ديدم
......
هر کاره اي شدين از من گفتن که هيچ وقت تو شهر برا يه مورچه دهاتي دماغ آويزون دنبال يه خونه نگردين. زمين اش که همه آسفالته مورچه هاش هم که يا ميرن تو توالت خونه ميگيرن يا تو آشپزخونه. همه اش فضاي بسته.
بعدا برام تعريف کرد که توش يه آشپزخونه اوپن داشته و سيستم صوتي و تصويريه عالي( اشتباه نکنين که اين مورچه ما خيلي هم چشم و گوش بسته نيست و خيلي به اين چيزا اهميت ميده) و از همه مهم تر اينه آفتاب خورش خيلي خوبه و ميتونه غروب رو هم تماشا کنه. از لحاظ امنيت هم هيچ لوله يا شلنگي رو دقت کرديم که دور و برش نباشه. چيزي که ديگه داشت وسوسه اش مي کرد که برا هميشه اينجا موندني بشه يه باغ ريشه بود که درست انتهاي خونه اش سبز شده بود و هر روز مي تونست يه دلي از عزا در بياره.


به بينهايتي يك براي صفر
به قدرت صفر در برابر بينهايت
(يکي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...