|
<$SiKHooL$> |
|
جمعه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۴
يه اتوبوسي بود که نمي رفت. نه جلو نه عقب نمي رفت. اين اتوبوس به يه اتوبوس شيک و مدل بالا هم نمي رفت. اين اتوبوس مال من بود اما هيچ به من نمي رفت. به يه مين? بوس درب و داغون هم نمي رفت. بالا و پاين که اصلا نمي رفت. اتوبوسم به اتوبوس هاي خراب هم که هيچ جا نمي تونن برن هم نمي رفت. اتوبوسم به ماشين هاي دو در اسپرت يا خونوادگي 4 در جادار يا ليموزين هاي 12 متري سياه هم نمي رفت. اتوبوس من توش حتي 1 آدم هم نمي رفت. نه غريبه نه آشنا نمي رفت. نه بچه ها و بزرگ تر ها هم اصلا نمي رفت. داخل اش جايي که داشت به جاي يه اتوبوس نمي رفت. شيش جور هم خودتو کج و راست مي کردي حتي شست پات توش نميرفت. اتوبوسم تميز بود خيلي اما به اتوبوس هاي نو نمي رفت. با اين حال قيافه اش هم اصلا به اتوبوس هاي خالي نميرفت. اتوبوسم پر از آدم هاي جور واجور شده بود و باسه همينم کسي هيچ رقمه توش نمي رفت. آدماي توي اتوبوسم به آدماي معمولي نمي رن چون اتوبوسم به جايي که هر اتوبوسي معمولا ميره نمي رفت.
هم من و هم اتوبوسم همديگه رو خيلي دوست داشتيم اما نه من بهش مي رفتم و اونم به من نمي رفت. وقتي داشتم برا اتوبوسم يه ايستگاه اختصاصي مي ساختم از خوشحالي و هيجان چش دوخته بود به من و هيچ جا نمي رفت. وقتي خواستم آخرش براش مقصد بنويسم اشکم ميومد و دستم به کار نمي رفت. نگاش کردم اما هيچ مقصدي به ذهنم نمي رفت. همه مقصد ها رو آوردم به مبدا حالا که قرار بر اين شد که اتوبوسم نمي رفت. شايد بعضي ها گه گداري ازش بيرون مي رفتن اما هيچکي برا هميشه با پاي خودش ازش بيرون نمي رفت. اتوبوس من قديم? بود خيلي و همه دوسش داشتن و برا همينم بود که جاي ديگه اي نمي رفت. اتوبوس من گرد و قلمبه بود و برا همينم بتون مي گم به هيچ اتوبوسي نمي رفت. داشت يادم مي رفت بگم که اتوبوس من خيلي گنده بود و توش به هيچ کي سخت نمي رفت. اتوبوس من....نه که نره ها... مي رفت اما از پيش ما جايي نمي رفت. جاي خاصي هم نمي رفت. هي دور خودش مي چرخيد و هي چرخ چرخ ميزد و برا همينه که مي گم هيچ جا نمي رفت. خورشيد مثل هميشه داشت در آخرين لحظات چپ چپ بهم نگاه مي کرد و خون جلو چشم اش رو گرفته بود از اينکه من عزيز دلبند اش رو تشبيه کرده بودم به اتوبوسي که نمي رفت.... قابلمه ام زير سينک ظرف شويي گم شده. يه قابلمه لازم دارم. سک?نه داري؟ نه نه... فاطي تو داري؟ نه نه... بهرام آقا شما چي؟ داري؟ نه نه.... (برداشت آزاد از "دستمال من زر درخت آلبالو...." توسط يکي) |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|