<$SiKHooL$>

شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۴

شب-نم-بو

بايد رفت. كجا؟ نمي دونم اما بايد رفت. اينجا جاي موندن نيست. چرا؟ خوبه بگم نمي دونم؟ چطوره هركي سوالي كرد بگم نمي دونم. نه من هيچ تلاشي ندارم كه نگم. من ميگم. اما اگر كسي خواست. البته جز اينها كه اينجا مي نويسم و شما كه وقتتون تلف ميشه پاي تيله بازي فكراي من. آها امروز داشتم فكر مي كردم كه من.... كه من هيچوقت دوست نداشتم تنهايي خاله بازي كنم. اما اگر ديروز هر بچه اي فارغ از جنس و سن و حسش همراهم مي شد ، امروز هيچ كس با ديدن من حاضر نيست لحظه هاش رو با من مزه مزه كنه. احساسم اينه كه ديگه به راحتي مي تونم بپذيرم كه در آينده اي پير همون مرد عبوس چهره در گوشه ي پاركي يا قهوه خانه باشم دور از هر جلب توجهي. ديگه ناراحت نمي شم كه بعدا هيچكي دور و برم نباشه. نه برا چي ناراحت بشم؟ يه خدا دارم و هزار كتاب نخونده. همين كافيه. حالام دارم درس مي خونم كه بعدا با كمي كار كردن حسابي پول در بيارم تا بشينم وسط اين دنيا( ميگي وسط نداره؟) سعي كنم با يه مورچه دوستي بهم بزنم. اونوقت ورش دارم ببرم تموم دنيا رو نشونش بدم تا ببينه كه دنيا با همه كوچيكي قيافه گنده اي داره.
گفتم كه بايد رفت. اما نگفتم چرا. ديگه خيلي احساس نمي كنم كه مي تونم فايده داشته باشم. صادقانه خدمتتون عرض مي كنم آقا. بله قربان. تا به امروز فكر مي كردم كه نهايتا مي تونم نقش سنگي رو بازي كنم كه پرتش مي كنن تا خودشون رو خالي كنن اما ديگه از اينم خبري نيست. ديگه از تيكه انداختن به خودمم حوصله ام سر ميره.
هركي تونست برا موندن من دليل بياره جايزه اي نفيس به رسم فراموشي تقديم اش مي كنم.

چقدر دلم ميخواد كلاه قرمزي بياد تو صورتم حرف بزنه ، تف اش بپاشه بهم.
من تصميم به خود كشي گرفته ام و انتخابم اينست. مي خواهم سقط جنين شوم.

دروغ
من آدم قانعي هستم
(يكي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...