<$SiKHooL$>

چهارشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۴

مه خواب

يكي بود كه يادم آورد اينگونه نوشتن را . به ياد دوست همواره ام:

طفلك انقدر خش افتاد كه آخر هم اسمش شد خش خاش.

بعضي گدايان عليل اند كه از ناتواني به لباس گدايي اين تماشاخانه را نگرانند.
آنها كه گدايان دليل اند كه از ناداني خود دست به هر دليلي مي آويزند.
و ما، گدايان عليل و دليل ايم كه جايي بهتر از فرش آويخته بر ديوار نداريم.

آنروز كه بر بيل بورد دراز كشيدم و او مرا ديد گفت:
آه ؛ اين نيست آنچه من مي خواستم غافل از اينكه من هم نمي خواستم آنچه بودم.

پس دستانم را به تماشاي هزار خاطره بردم، كه بازمانده اي از بين اين خرابه ها، ديوانه، نشانم دهد ديوار فراموش شده ي آرزوهايم را.

و آنگاه كه دوست همواره را در پس پرده اي از شك به تماشا نشستم ، ندانستم اين همه يقين چگونه مرا در بر گرفت كه آتش را، فاصله مؤمن تر مي كند.

چه انتظاري از من بود گرم كردن دستانش كه من دستانم از گرماي او مي نوشت.

پيشاني بر دست ، دست بر عصا ، منتظر بر آستانه ؛
آه اين خنده نمي تواند كسي را به ديدن اين نمايش در صف انتظار بنشاند.

نگفتمت: كه مرو آنجا كه آشنات منم؟
درين سراب فنا چشمه حيات منم؟

وگر به خشم رَويْ صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آيي، كه منتهات منم
...
(استاد(مولانا سابق) جلال الدين محمد رومي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...