<$SiKHooL$>

دوشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۴

نابرده رنج

امروز با يك هيولاي خيلي وحشتناك آشنا شدم. هيولايي كه هيچ تنابنده اي توانايي مقابله با او را ندارد.تا پيش از اين داستان او را شنيده بوديم و امروز تنها خودش را. از روز زاده شدنم هيچ وقت چنين قتل عامي نديده بودم. تمام دوستانم و آشنايانم. همه آنچه كه من را هم معني ميداند از بين مي رفتند. تمام آنان كه در نبودشان هر لحظه احساس پوچي بيشتر بر من غلبه مي كرد. هيچ كاري از دست ما ساخته نبود كه گويي همه بسته شده به تيرك اعدام نوبتمان را به نظاره نشسته بوديم. تنها آخرين فرياد هاي آخرين قرباني مرثيه اي بر حال ما بود. اما اين آخرين ها را پاياني نبود كه اين سمفوني را پايانش به پايان ما گره خورده بود. براي آن هيولا چيزي كه وجود نداشت زحمت توجه به كشته هايش بود كه قصاب چاقوي ديروز را تيز مي كند. اما من شنيده بودم كه هميشه هر داستاني بايد پاياني ديگر گونه داشته باشد . من كه خود هزار داستان را بهم ساخته بودم اكنون خود قرباني داستاني بودم و محكوم به نابودي. آيا اين مجازات من بود بر هر آنچه كه پاياني ناگوار برش مهر كرده بودم؟ آيا نبايد منتظر روزي ميبودم كه مرا براي تمام داستانهاي ناگوارم مؤاخذه كنند؟ گويا امروز چنين رنگ و بويي داشت. خون تمام قربانيانم اكنون در غرقه كردن من سر و دست مي شكاندند. اما اين منصفانه نبود. مگر من تنها بودم؟ آه كه گويي اين انتقامي ست از همه ما. تمام ما در ازاي تمام آنچه كه بهم ساختيم. كسي متوجه نيست؟ آهاي كسي نمي فهمد كه هر آنچه كه خواب كودكان را شيرين ميكرد از جانمايه ما برمي خواست. مگر غير از اين بود كه اگر پاياني بد بود از زندگي خودشان سرچشمه ميگرفت. ناگهان صداي جلويي مرا به خودم آورد. ديگر خسته شده بودم . خدا خدا ميكردم كه هر چه هست و نيست تمام شود تا از اين مقدير شوم رها شوم. تا ناگهان متوقف شد. دستي از عقب او را در هم گرفت و پس كشيد. من كه ديگر تواني در جانم نمانده بود چشمانم مرا رها كرده و برهم رفتند. وقتي بيدار شدم ديدم تمام دوستانم كنارم نشسته خوشحال از بيداري من نگاهشان را به من دوخته اند. ديگر داشتم شاخ در مي آوردم. اين ديگر ممكن نبود. وقتي ماجرا را پرسيدم دوستانم گفتند كهundo بود كه جلوي backspace را گرفته بود.

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...