<$SiKHooL$>

یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۴

من تقسيم بر تو

ديوانه شده ايم نيز، شايد چون فكر مي كرديم كه ميتوان عشق ورزيد و ماندني بود. ما هنوز فكر مي كنيم. شايد چون هنوز ديوانه ايم.ما نميدانيم كه ديوانه اي عاشقيم يا عاشقاني ديوانه.
سردي ها را تحمل كرديم به اميد نوري .تمسخر ها را ديديم و به لبخندي ميهمانشان كرديم فقط.
همه را با آتش كوچك اما گرم اميدمان سپري كرديم كه احساس گرما در سايه سرد اين خانه از هر چه بود دلگرممان ميكرد. تا روزي كه اميدمان را ديدند و به اميد مان خنديدند و اميد مان را با خود بردند تا در خلوت هم بتوانند بخندند.اينگونه بود كه به خلوتشان راه پيدا كرديم.
دلخوري ها را فراموش كرديم تا شايد لبخند ها يادمان بيايد.لبخند ها كه يادمان آمد گريه مان گرفت.
چقدر كم خنديديم.
سعي بر بيشتر نوشتن تنها بوي پلاستيك اش را بيشتر بلند خواهد كرد.

سرخي گونه هايت از بوسه هاي بي شمار آسمان بود.

دل در غم عشق مبتلا خواهم كرد
جان را سپر تير بلا خواهم كرد

عمري كه نه در عشق تو بگذاشته ام
امروز به خون دل قضا خواهم كرد

( استاد(مولانا سابق) جلال الدين رومي)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...