|
<$SiKHooL$> |
|
جمعه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۴
شيريني يا خوشمزه اي هميشه بوده كه ما رو به خوردن تلخ ترين ها هم مجاب كرده. تو بچگي خوردني يا چيزي بوده تو همين مايه ها و حالا كه مثلا بزرگ شديم تنها فرقي كه كرده تو محتوي شيرينيه. ما هم تا چيزي برا بدست آوردن نداشته باشيم تلخ ها رو تاب نمياريم.حالا اينجاست كه آدما بر اساس تفاوت هاشون دلايل متفاوت محركشون ميشه. تنها يه حالت هست كه چندان جالب نيست و اونم اينه كه طرف همه زندگيش مملو از تلخي شده و لزوما كل زندگاني اش رو نميگم و اين حس ميتونه حتي برا 1 روز يا لحظه اي به آدم دست بده و ميتونه چندين سال هم همراه آدم باشه و اونوقته كه چيزي جز تلخي نداره بگه كه تا دهان باز كنه تلخي مياد بيرون .
منم ممكنه مثل هزار نفر ديگه يه سري سختي ها كشيده باشم. خيلي از سختي هاي زندگي رو با بقيه شريك بودم و ميتونه اين اشتراك به واسطه خانواده باشه يا يك شرايط عمومي در جامعه.خيلي سختي ها خاص خودمه و شايد بعضي هاش رو خيلي ها نفهمند و درك نكنند. دوران سختي بود اما بد نبود. شايد خيلي جاهاش از زندگي سير ميشدم اما باز هم ادامه دادم و شايد خيلي جاهاش از خستگي داشتم ميمردم اما اينا هيچ كدوم بد نبود. در اولين گام: تجربه، چيزي كه هر كي دنبالش نيست بهتره زحمت زندگي كردن رو به خودش هموار كنه و بي خيالش بشه. اين چيزيه كه من خيلي تو اين مدت بدست آوردم و هنوز هم دارم كسب ميكنم. ديدن خيلي حس ها. برخورد هايي كه شايد تكرار نشدني هستن و حرف هايي كه شايد ديگه هيچ جا نشنوم و نگاه ها و واكنش ها و جواب ها و ادامه دادن ها و پس كشيدن ها و .... همه باعث شد كه من حسابي تغيير كنم.اينكه اين باعث شد كه من برا پكبار هم كه شده خودم رو ترسيم كنم و همه چيز رو برا خودم دوباره علت يابي كنم و استدلال كنم و آخرش هم محك اش بزنم و خوشبختانه يا متأسفنانه نيمچه روفوزه اي هم بشم. در دومين گام: شناخت،چيزي كه هر جانوري دنبالشه و فقط آدميزاده كه هي توش جفتك ميندازه و بعضي وقتا لج بازي ميكنه و گاهي فكر ميكنم آدميزاد اين عقل رو گرفته تا جفتك هاش رو بلند تر بندازه. خر عاقل هم آخرش خره.خرييت هيچ ربطي به عقل نداره. اينو جدي ميگم. و شناختن آدم ها و ويژگي هاشون. دوستاني كه هر كدوم طوري مسيرشون و زندگي شون برا من كه تا حدي بهشون نزديك بودم درسهايي شد كه از ياد بردنش خيلي سخت تر از به ياد آوردنشه.آدم هايي كه شناختم رو در شرايط خاص ديدن و درك بيشتر پيچيدگي هاي آدمي . ديدن منطق و استدلال هاي متفاوت كه تونست ديد من رو به خيلي مسائل روشن تر و بازتر كنه. در سومين گام: ثبوت، چيزي كه هيچ كس نمي تونه با فقدانشون درست و با ايمان قدم برداره و جلو بره.من ثبوتم رو قبلا هم داشتم اما اين مدت باعث شد كه بتونم با شناخت و تجربه اي كه كسب كردم به قطر ثبوتم در خيلي جاها اضافه كنم و بعضي جاهاش رو هم مجبور شدم بتراشم. الان من با ايمان و اراده بيشتري قدم ميذارم چون ثبوت من خيلي محكم تر از قبل شده و با اطمينان بيشتري ميشه روش پا گذاشت و بالا رفت. در چهارمين گام: راه، كه لازمه رفتنه و بدون راه نميشه رفت و بيراه رفتن كم شده كه كسي رو به مقصد برسونه و ميشه حتي گفت كه هيچ بيراهي به مقصدي ختم نميشه كه بشه با راه هم بهش رسيد. دليل اينه كه اگه قبول كنيم راه هم بخشي از مقصده و راه رو هم شخصيت دار كنيم ميبينيم كه مقصد بدون راه بي معني ميشه و با راه هست كه در نهايت ما به درك كامل مقصد كه همون رسيدن بهشه ميرسيم. و حالا من با همه اندوخته هام ديدي به مراتب گسترده تر رو پيش رو دارم و راهم رو روشن تر از پيش ميتونم ببينم و تا حدود بيشتري به حواشي راهم پي ببرم. در گام آخر: گام، و حركت و شتابي در جريان سطح و حركتي آروم در درون و هر دو اين حركت ها با مهارت بيشتر و اعتقاد بيشتر و با دقت بيشتر در پي اونچه كه الان برام روشن تره. گام آخر من شروعي بود بر گام اول من كه من به اول و آخر در زندگي اعتقادي آنچناني ندارم و من در ميان راه به زندگي اومدم و در ميان راه از زندگي خواهم رفت و اين ميان به مقاصدي رسيدم و خواهم رسيد كه خود شروعي بر مقاصد ديگرند و معنايي مياني اونا رو در بر ميگيره. پس با اين حساب نيمه روشن ماجرا با داشتن دوستاني در كنارم و راهي در برابرم خيلي بزرگ تر از اونه كه بخواد مغلوب نيمه تاريك بشه.من حالا دوستاني دارم كه كمكم خواهند كرد و كمكشون خواهم كرد كه هيچ كدوم به نيمه تاريك ماجرا نپيونديم. فارغ التحصيلي دوستمون هم مباركش باشه. جامي ست كه عقل آفرين ميزندش صد بوسه ز مهر بر جبين ميزندش اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف ميسازد و باز بر زمين ميزندش (دكتر(حكيم سابق) عمر خيام) |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|