|
<$SiKHooL$> |
|
یکشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۴
باحاله!
اين وبلاگ نويسي با تمام بدي هايي كه داشت يه بدي داشت كه من رو از مداد و كاغذ دور كرد.دلم تنگ شده براشون. هيچي يه مداد نميشه. هيچي ورق كاهي نميشه. مخصوصا اوناش كه قديميه و بوي كهنگي شون منو مست ميكنه. چيكار ميشه كرد.ماها با يه ورق كاهي مست ميشيم.جنبه مون كمه. نيازي به مست كردن نيست. به نظر من البته من خيلي تجربه ندارم اما آدم بايد مست بشه نه اينكه مست كنه. يكمي فرق دارن اين دوتا. آدمي مثل من هم ميتونه بدون خوردن چيزي مست بشه اما كسي كه مست ميكنه خودشو داخل حسي ميكنه بدون اينكه متعلق به اون حس باشه لزوما اما كسي كه مست ميشه در واقع به بودن در اون حس دعوت ميشه. اجازه ورود پيدا ميكنه. چيزي كه اتفاق مي افته خارج از اونه و بعد در اون حس غرق ميشه اما ....بسه ديگه ميخوام برم رو كاغذ بنويسم. شايد يه وقتي مثلا همين فردا بقيه اش رو نوشتم اما الان الان من مستم يه سيخول تنها زده اگر داري تو عقل و دانش و هوش ستمكاري بود بر گوسفندان (مشوش) |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|