<$SiKHooL$>

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۴

گوش ببعي

انقدرام بد نيست. تازگي ها دارم به تجريد فكر ميكنم. به اينكه يه آدم مجرد چجوريه و چرا اينجوريه و از اين حرفا.با اينكه امر از بالا رسيده كه آينده رو پيش بيني نكن ولي آخه بايد خودمو آماده كنم كه شايد آخر عاقبتمون اينطوري شد.
مكان: تاكسي
مسير: تجريش - ميني سيتي
افراد:خودم
كيميا
عمه كيميا
احتمالا مامان(ننه)كيميا
و باز احتمالا برادر كيميا
موقعيت:من اينور ، كيميا وايساده كنار من ، عمه كيميا نشسته وسط، مامان(ننه) كيميا نشسته اونور ، برادر كيميا تو بغل مامانشه(ننه اش)
عمه:كيميا اون خرگوشه رو دوست داشتي؟
كيميا:آره چرا برام نخريديش؟
-نميشه گاز ميگيره
- نه خير خيلي هم خوب بود تازه به من گفت نازي تازه دندونم نداشت
-خودش بهت گفت؟
-آره
-خرگوش كه نميتونه حرف بزنه
- چرا ميتونه
-تازه اگه دندونم نداشته باشه كه نميتونه هويج بخوره
-سكوت
مامان(ننه) كيميا داره به برادر كيميا شير ميده و اونم داره خوابش ميبره و بر خلاف خواهرزاده من دو لپي داره ميخوره.
همه از جمله من خنده شون گرفته غير از كيميا كه اخم كرده و ناراحتيش از سقوط برج هاي جهاني هم بيشتر اهميت به هم ميرسونه.
عمه: كيميا چرا دروغ ميگي؟
كيميا: نخير دروغ نگفتم خودش با دم اش بهم گفت نازي
-آخه مگه خرگوش با دم اش حرف ميزنه؟
-بعله حرف ميزنه(ميان كلمات به اندازه تنفس تمام هواي اطراف كيميا فاصله هست)قلب اش به دم اش ميگه ، با دم اش ناز ميكنه
باز روش رواونور ميكنه و با اخم به بيرون نگاه ميكنه
-كيميا از اون شلوار آبيه خوشت اومد؟
- آره چرا نخريدي؟
-آخه فكر كردم تو قرمز دوست داري
-نه من قرمز دوست ندارم
-تازه مامانت هم يه شلوار برات خريده بود
-آره كرمه. خيليم نرمه
- نه خيلي نرم نيست
-چرا هست
عمه كيميا تمام اين ديالوگ را با صداي مهربان خودش ميگه در عين حال كه با كيميا يكي به دو ميكنه.
قبل از من پياده ميشن
من دو قدم اونور تر پياده ميشم و تو فكر اينم كه يه وقتي و فقط يه بار برا اينكه يه چيزي ميخواستم وسط راه ايستادم و مامانم گفت ميرم ها! گم ميشي ها! و من باز لجاجت كردم كه حقم رو ميخواستم و مامانم هم پيچيد تو كوچه و من هم نشستم كنار ديوار و بعد از چند لحظه ترسيدم و بعد چند دقيقه مامانم اومد و بردتم خونه. از اونجا تا خونه مون خيلي راهي نبود اما من كوچيك تر از اون بودم كه خودم بلد باشم.
از اون دفه فكر كنم ياد گرفتم كه بهتره كنارش بمونم. شده به از دست دادن بعضي چيزا.

هي فلاني
زندگي شايد همين باشد
(اخوان ثالث)

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...