<$SiKHooL$>

چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۴

من ديگه خاطرات تفريحي نمي نويسم

اين جمله رو تو دفتر خاطرات بچگي هام ديده بودم.بعد اون همه سال الان به جايي رسيدم كه انگار خيلي با اون موقع فرقي نداره غير اينكه چيزي كه باعث شده چنين تصميمي رو بگيرم....نمي دونم.
اين نوشته اول عنوان نداشت و قرار بود مثل سوره توبه بدون عنوان باشه.بعد اسمش شد نوشته واپسين،حالام كه اسمش اينه.اصلا ميدوني؟ اسمش يه جوري تموم خودمه و اونچه كه ميخوام بگم.
.گرچه خود اين نوشته نقض كننده چيزيه كه ميخوام بگم ولي بايد ميگفتم.
من نوشتن رو به خودم حروم كردم.يعني ديگه نمينويسم.خبر خوبي نبود(حداقل برا خودم) ولي ديگه نميشه.نه كه چيزي برا نوشتن نداشته باشم كه همين الانشم آبستن هزار نوشته هستم و ... نميدونم با چه رويي به دستام نگا كنم.ازشون خجالت ميكشم.دستايي كه تو تنهاترين اوقاتم تنهام نگذاشتند و در هر حالي همراهيم كردن.
دستايي كه شايد تنها مجراي حياتم محسوب ميشدن.ولي الان بايد خودكشي كنم.خودكشي اي كه هر كدوم از ما بايد يه روزي انجامش بده و اون وقت اگه تونست ققنوس وار متولد بشه.مادرم ميگه اين حس تو خوبه به شرطي كه ادامه نداشته باشه.ميدونيد ما فرزندان غروب هستيم.كيه كه وقت طلوع،مملو از احساس بودن و اميد، غروبي رو منتظر باشه؟الان ميدونم كه دارم آخرين كلماتم رو مي نويسم.ولي عيب نداره.تقصير خودم بود.غروبم رو به تأخير انداختم و حالا.....بايد سنگيني خودم رو تحمل كنم.
ميدونيد،من نتونستم.من تاب نوشته هاي خودم رو نداشتم،جنبه يا شايد بهتر باشه بگم لياقتش رو نداشتم.الانم به احترام دستام گفتم مرثيه اي برا خودشون بنويسن.
يه جور وصيت نامه، كه اين دستا ديگه برا دلم نخواهند نوشت.اين دستا تنها اونجايي مينويسند كه كسي ازشون بخواد بنويسن يا من انقدر ارزششو و لياقتشو داشته باشم كه بتونم بر خودم تسلط پيدا كنم.يادتون هست يه بار گفتم كه هر كسي يه جايي تسلط داره و يه جايي نه؟
اينم از اون جاهاست.
اميدوارم ....

كاشفان چشمه
كاشفان فروتن شوكران
......
در برابر تندر مي ايستند
خانه را روشن مي كنند
و ميميرند
(استاد عاشقانه ها شاملو)

خدا نگهدار همتون:)....

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...