<$SiKHooL$>

چهارشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۴

از تهي سرشار

باز هم کلاس اقتصاد کشاورزي و باز هم نيم ساعت تأخير براي صحبت با خدا. امروز چقدر خوب بود حالم و الان حالم خوب نيست,البته جسمي.با اينکه هوا خيلي خوبه ولي دماغم شده عين شير آب.تا الان 3 4 تا بسته دستمال جيبي تموم کردم.
خيلي ها دارن ميرن طالقان ولي من نميرم.حوصله اش رو ندارم.ديدي وقتي حست I feel all alone in a crowded room باشه چطوريه؟ مي خوام اگه قراره حس تنهايي داشته باشم,حداقل تنها باشم تا برا خودم باشم.امروز مداد نوکيه گريه اش گرفته. نه اينکه کثيف شده بود(آخه افتاد تو-گلاب به روتون- توالت) مجبور شدم ببرمش حموم.حالا از اون موقع داره اشک مي ريزه.امروز داشتم با يکي صحبت ميکردم.خيلي جالب بود,همش داشتيم راجع به چيزايي حرف ميزديم که قرار بود بعدا راجع بهش صحبت کنيم.انگار ناخودآگاه داشتيم يه ليست از صحبت هاي آيندمون درست ميکرديم.
معمولا بعد از حوادث بزرگ و ناگهاني و به طور کلي نوسانات شديد اگر چيزي باقي ميمونه يه جور نشون دهنده اينه که خيلي واقعيه يا به عبارت ديگه خيلي بادوام تره.انگاري امتحانشو پس داده.در مورد خودم هم همينطور بود.يعني بعد از اون همه اتفاق و صحبت هاي طولاني و بي سرانجام وقتي ديدم هنوز هم چيزي هست که من رو نگه داشته, خوب حتما انقدر واقعي هست که ميشه قبولش کرد يا حضورش رو قبول کرد.
اميدوارم اين حس دوطرفه باشه.

عمو صحرا پسرات کو؟
لب دريان پسرام
دختراي ننه دريا رو خاطرخوان پسرام
........
اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
..........

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...