<$SiKHooL$>

جمعه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۴

وقتي به سمت صفر ميل ميكنم...

جويا شدن حال ديگرون رو از يه ديگرون ديگه دوست ندارم. ميخوام اگه خوبه تو چشمام نگاه كنه، اگه داشت يه لبخند بزنه و بگه كه خوبه. اگر هم بده ازم پنهون نكنه. تشكر هم نمي خوام. نپرسيدم كه تشكر كنه، اينم ميدونم كه مؤدبه پس لازم هم نيست ادبشو نشونم بده. ميخوام خودش باشه واين كافيه. ولي چه فايده كه مجبور باشي هي مخ ديگرون رو بخوري كه فلاني چطوره، بهماني چطوره و بعد ببري تو مخت تحليل كني كه وقتي به فلاني ميگه خوبم يعني چي و آخرشم يادت بره حال خودشو كه حال همه رو ازش پرسيدي، بپرسي.
ميدوني محدوديت يعني چي؟ يعني وقتي در زندان رو باز ميكنن از انعكاس نور چشماتو ميبندي. يعني انقدر كم ميشه توقعاتت كه وقتي يه كم بيشتر بهت ميدن نميدوني باهاش چيكار كني. يعني اگه امروز نونت كپك نداشت نماز شكر بجا مياري. يعني انقدر كه با يه جرعه محبت سيراب ميشي.
انقدر حساس شدم كه با يه لمسش هم بهم ميريزم. هيچ وقت انقدر رقيق القلب نبودم. انگار بچه شدم .
نه،نه، ضعيف نشدم. جاهايي كه لازمه كم نميارم. لازم باشه تا آخرش هم مي ايستم. رقيق شدم ولي كم نشدم كه اين باعث ميشه خيلي بيشتر از قبل پايداري كنم.
تو همين چند سالي كه داخل آدم شدم و ديگه خودم ميرم و ميام بيشتر نگرانيم از اين بوده كه دوستيام نكنه يه طرفه بشه. نكنه اون دوستيه فقط برا من باشه و اون هيچي توش نداشته باشه. هميشه از اين ميترسيدم كه دوستيام مصرفي نباشه. اگر هم بود طرفم مصرف كنه و اونم چيزي باشه كه من بتونم ارائه كنم، گرچه به تازگي ياد گرفتم كه خيلي هم نميشه بذل و بخشش كرد. يعني راجع به هر كس به قدر و ارزشش.
ولي از طرفي خيلي كم بوده وقتهايي كه بتونم اين اعتماد رو برا دوستم هم ايجاد كنم كه حداقل من اينكار رو نميكنم. انگار بهم نمياد.
الان خيلي خوبه كه خورشيد در اومده. از صبح ديروز كه ابري بود منتظر اين لحظه بودم. بهم ميريزم وقتي به قول يكي از رفقا بعد زمان رو گم ميكنم.
ولي باز...باز جاي يه چيزي كمه. شايد يه جرعه... كافيش باشه... ولي بدون در نظر گرفتن ظرفيت آدما، اون لحظه كه آدم تشنش باشه ديگه فرق نميكنه كه با يه جرعه آروم ميشه يا يه مشك.
اميدوارم به اونايي هم كه رفته بودن طالقان خوش گذشته باشه.
دوستتون دارم

گرم و زنده
بر شنهاي تابستان
زندگي را
بدرود خواهم گفت
...

سيخول اكسپرس
سيخول ميرزا فتوگراف چي
رخداد
عکاسي
Fexon:Farsi Movie Database
Daily Dose of Imagery
کسوف
راديو کالج پارک
وبلاگ گروهي جمعي حقيقي
خشم کوچه در مشت توست
نشريه خاک
گوسفندستان
تا نيمه راه
كارتاژ
کوچه مردابي
A Name For Nobody
نيلگون
سمياليسم
رضا ناظم مينيمال ساز
برگي در باد
پاگرد
استامينوفن
قصه هاي عامه پسند
سوشيانت
نارنج و ترنج
powered by blogger
comments by HaloScan
گذشته محبوس...