|
<$SiKHooL$> |
|
دوشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۴
چقدر خوب بود... اون همه تشويش تنها با ديدن او كه هست به آرامش تبديل شد. تشويشي كه هيچ دليلي براش نداشتم و حالا ميبينم همش به خاطر اينه كه... خب دلم تنگ شده بود.اينكه آدم اينطور موقعها در نگاهش به شكم گاو مي مونه(حالا بريد ربطشو پيدا كنيد اگه زرنگيد).كافيه در اون لحظه يه لبخند بزني تا بفهمي ديگه نگراني وجود نداره.امروز كه در ظاهر عين برج زهرمار شده بودم و در باطن گرفتار هزاران موج خروشان كه در باطن اونها هم آرامشي موج ميزد كه انگار با طمأنينه به حركت در ميان.كه واقعيتش اينه كه اصلا نميدونم چم بود.گرچه يه نگراني داشتم كه اين حس آشناست و قبلا هم داشتمش و نكنه از اون حس ها باشه كه گرفتارم كنه. دلم مي خواست تو خودم باشم و برا خودم شعر بخونم و آواز بخونم و سعي كنم برا خودم يه كاري بكنم و ازش لذت ببرم.وقتي خونه بودم سقف اتاقم رو پر نوشته كردم.وقتي هم كه اومدم دانشكده، رفتم سراغ شمشادها و شروع كردم برگ هاي خشك شده و سوخته رو بكنم. انگار دارم با اين كارم بهش لطف بزرگي ميكنم.چقدر خوب بود...
اصلا همين كه حس مي كردم هست خودش برام كلي حس خوب مي آورد. با اينكه كلي دلم مي خواست.... داشتن دوستاي خوب اين خاصيت رو داره كه لازم نيست همه چيز رو براشون توضيح بدي و بعضي وقتها با همين كار اون حس رو و اون نگفتني رو خراب كني.اگه نگران بشن و تو هم چيزي برا گفتن نداشته باشي خيلي بهت گير نميدن.بعضي دوستها هستن كه ميشه با نگاه خيلي بهتر و بيشتر بهشون گفت.بعضي دوستها هستن كه نميشه جلوشون لبخند نزد.نميشه بهشون دروغ گفت يا وانمود كرد كه انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده، جدا از اينكه اصلا اهل دروغ گفتن نيستم.ولي اينكه دوستت تو چه مرحله اي متوجه بشه كه چته خيلي فرق ميكنه.چيزي كه دوستاتو از هم متمايز ميكنه. ديدار كوتاه بود اما،...انقدر پر بود كه تونست همه اون موج ها رو بخوابونه و به جاش يه لبخند و يه اطمينان هديه بده.اطمينان از اينكه گوسفنده گل رو چريده يا نه. |
سيخول اكسپرس سيخول ميرزا فتوگراف چي رخداد عکاسي Fexon:Farsi Movie Database Daily Dose of Imagery کسوف راديو کالج پارک وبلاگ گروهي جمعي حقيقي خشم کوچه در مشت توست نشريه خاک گوسفندستان تا نيمه راه كارتاژ کوچه مردابي A Name For Nobody نيلگون سمياليسم رضا ناظم مينيمال ساز برگي در باد پاگرد استامينوفن قصه هاي عامه پسند سوشيانت نارنج و ترنج powered by blogger comments by HaloScan
گذشته محبوس...
اکتبر 2004
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
اوت 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
فوریهٔ 2010
|